پنجشنبه، شهریور ۲۴، ۱۳۸۴

چالش بين لائيک‌ها و مذهبيون

من اصلاً معتقد به تعامل و داد و سِتَد فکری بين لائيک‌ها و مذهبی‌ها نيستم. اين کار نه فايده دارد، نه ممکن است. چالش بی‌وقفه و همه‌جانبه بين اين‌دو گروه کاملاً ناگزير است و اصلاً باعث شادابی فکری جامعه می‌شود. در فرانسه مارکسيست‌ها با ليبرال‌ها در جدالی هميشه‌گی به‌سر می‌برند؛ در آمريکا محافظه‌کاران و ليبرال‌ها تمام مدّت در رقابت‌اند... آن‌چه بايد در ايران امروز، روشنفکران لائيک و مذهبی در پی‌اش باشند، در واقع "همزيستی مسالمت‌‌آميز" است نه چيز ديگر.
اصولاً روشنفکران مذهبی چيزی ندارند که به سکولارها و لائيک‌ها عرضه کنند. آن‌ راهی را که آن‌ها می‌خواهند بروند، لائيک‌ها سال‌هاست که پيموده‌اند. در ثانی، وقتی تمام تريبون‌های رسمی کشور در دست مذهبيون است، حتا اگر اين‌دو می‌خواستند، باز توازن لازم برای تعامل فکری بين‌شان مهيّا نمی‌گشت؛ تبادل آرا نياز به برابری سطح و شرايط دارد.

اينک پرسش اين‌جاست که با تمام اين تفاصيل، آيا باز بايد تلاش فکری مذهبيون را به فال نيک گرفت يا نه؟ من شخصاً در اين کار پُرفايده می‌بينم. دليل فراوان است؛ در اين‌جا تنها به دو نمونه بسنده می‌کنم که خود کفايت می‌کند: نخستين دليل اين است که انسان مذهبی زبان روشنفکر مذهبی را به‌تر می‌فهمد. فاصله بين اين‌دو به مراتب کم‌تر از فرد مذهبی با روشنفکر لائيک است. چنين است که روشنفکر مذهبی در جامعه نقش می‌يابد، چرا که خاستگاه اجتماعی دارد. برای مثال، باور دارم کسانی که در حوزه‌های علميه تلمّذ کرده‌اند (آخوندهای سابق)، واجد شرايط‌ترین افراد برای متحوّل‌کردن حوزه‌های علميه هستند. ديگر دليل اين است که ايجاد تحوّل در دين وظيفه‌ای‌ست بيش‌تر بر دوش روشنفکر مذهبی تا لائیک. لائيک‌ها بر آن قولی که به آن معتقدند هستند؛ اين امّا روشنفکران مذهبی‌اند که نوشدن دين را لازمه‌ی حرکت با زمان می‌دانند و ايستايی دين را به ضرر خود آن. برای اين لازمه، لازم است که تلاش کنند و اين رسالتی‌ست بر دوش خود آن‌ها.
نتيجه اين‌که اگر هدف را درست بشناسيم، بدون هرزروی، مستقيم به سوی آن خواهيم رفت. هدف به باور من، "همزيستی‌" است نه "تعامل فکری". مثال اين‌که اگر آدمی چون من چنين راديکال با روشنفکر مذهبی برخورد می‌کند، در واقع سنّت فکری جامعه‌ای مدرن را به‌جا می‌آورد که آن "چالش بين افکار" به‌علاوه‌ی "به رسميت‌شناختن مخالف" است. به‌یاد داشته باشيم که خود اين برخوردها با يکدگر، رسميت‌‌بخشيدن به طرف مقابل قلمداد می‌شود و چه بهتر که بشود.

۲۸ نظر:

Ali گفت...

به رسمیت شناختن مخالف همیشه وقت ثبت به مرگ خوب است ولی برای همسایه عوض میشود. اقای زهری ای کاش این همزیستی که حرفش را میزنید جامه حقیقی به تن میکرد. دنیا گلستان میشد

مجيد زهری گفت...

علی عزيز!
انسان‌ها برای اين‌که مريض نشوند یا نميرند تلاش می‌کنند. بايد پرسيد آیا آن‌ها بيمار نمی‌شوند، نمی‌ميرند؟
آن‌چه من مطرح کرده‌ام یک ايده‌آل فلسفی‌ست. ما نمی‌دانيم آیا تحقق می‌پذيرد يا نه، امّا در کنارش نيز مطمئن‌ايم که تلاش در اين راه برای ساختن جامعه‌ای پويا لازم است.

َآرش گفت...

من فکر میکنم در هپروت سیر و سلوک کردن چندان ربطی به مذهبی یا لائیک بدون نداشته باشد... مهم این است که بتوان نه تنها مسائل را تعریف کرد که محدودیت ها(constraints)
راهم...
وگرنه یه لائیک هم می تواند مانند یک مذهبی به یه ایدالیست خیال پرداز بی بو و خاصیت از خود ممنون تبدیل شود که حتی نتواند مسایل فردی و عاطفی خودش را پاسخگو باشد تا چه رسد گامی مثبت در پیشبرد اهداف بشردوستانه د.. که البته با حرف زدن فرق دارد!!

ناشناس گفت...

salam, mamnon az lotfetoon o comment e zybaieetan, samarghand joveh link haiee blogham hast, soodaroo

ک.م گفت...

این که بخواهیم درست کردن همه ساختارها را از روشنفکر، حالا چه مذهبی چه لاییک، بخواهیم فکر نمی کنم نتیجه بدهد، روشنفکر باید روی افراد جامعه تاثیر بگذارد و جامعه روی ساختارهایش.

ناشناس گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.
ناشناس گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.
عمو اروند گفت...

بهتر است ناسزاگوئی‌های مخالفان بماند و پاک نشود تا شاید اگر روزی از فحاشی‌های خویش پشیمان شدند، جهد بی ثمر خویش را در خاموش کردن صدای مخالفان دوباره نظاره کنند و آن‌گا هیهاتی بگویند. چه تاریخ نشان داده است که بینش انسان‌ها درطول زمان عوض می‌شود.

ناشناس گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.
sheida mohamadi گفت...

متاسف و شرمندهام از شعور خوانندگاني که همه عقده هاي بودنش را با اين تهوع بيرون مي ريزند و بوي گندشان همه حوالي بودن را پر مي کند.
اما آقاي زهري همه اين ها به اين خاطر است که اين مبحث جايي باز کرده و هدف شما هم اگر ايجاد سوال و فکر باشد پس کار خود را انجام داديد.
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنيم.

سيد حسن كاظم زاده گفت...

سالهاست كه در ايران هزينه ي روشنفكر ديني بودن بالا رفته و در عوض آدمهايي مثل چهانبگلو به راحتي اين جا و آنجا رفته و در كنفرانس ها و همايش ها سخنراني . مقاله ارايه نموده و به راحتي فلاسفه ي غربي را به ايران آورده و بدون اندك هرينه به انتشار كتابهاي خود مي پردازند بدون آيكه كسي براي آنها مزاحمتي ايجاد نمايد و يك براي يك بار هم كه شده مورد بازخواست قرار گرفته باشند.
در عوض روشنفكران ديني بيشتر از سايرين تحت فشار بوده و با شنكنجه، زندان و اعدام مواجه بودند كديور و حسن يوسفي اشكوري به همراه تقي رحماني و هدا صابر سالهاي سال در زندان بوده و آقاجري محكوم به اعدام شده است. به راستي كه در اين دوره، روشنفكر لاييك بودن خرجي ندارد و براي دوري از زندان و دادگاه و شكنجه همان بهتر كه آدم روشنفكر لاييك باشد تا روشنفكر ديني.
روشنفكران لاييك به مثابه زنبوران بي عسلي هستند كه قادر نيستند كمترين تاثيرات را در افكار مردم ايجاد نمايند آنان در ايجاد رابطه با مردم عاجز و ناتوانند.
قدرت حاكمه مي داند كه روشنفكران لاييك به دليل افكارشان هرگز نمي توانند مورد اقبال مردم واقع شوند و از سوي ديگر به دليل اينكه زباني متفاوت با مردم را برگزيده اند بيشتر در خارج از ايران مورد اقبال قرار مي گيرند تا در ايران به راستي وقتي گروهي نمي توانند و قادر نيستند تا اندك ترين تاثيرات را در مردم ايجاد نمايند به چه دردي مي خورند و چه ضرورتي دارد كه با زبان و قلم به تقويت آنها پرداخت.
دولت از اين كه ايشان كوچكترين تاثيري را نمي توانند در سرنوشت نظام حاكم ايجاد كند خوشحال بوده و آنها را به طور نامحسوس تقويت مي كنند تا از اين طيق نشان دهند چقدر در ايران آزادي بيان وجود دارد و بتوانند با فريب افكار عمومي از اين طرق به قلع و قمع روشنفكران ديني بپردازند.
در واقع مي توان گفت كه روشنفكران لاييك در اين امر شريك جرم نظام حاكم بر ايران مي باشند.
حرف را با اين اميد كه روزي به تفصيل در اين باره سخن خواهم گفت كوتاه مي كنم. سيد حسن كاظم زاده
www.roshanfekr.ir

... گفت...

رفیق من! این که تو می گویی وقتی درست است که این رابطه به رابطه ی شبان و رمه منجر نشود و روشنفکر مذهبی واقعا خود را بالاتر از بقیه نبیند. وگرنه با عرض معذرت می خواهم هزار سال سیاه این رابطه ایجاد نشود آن هم در شرایطی که حکومت برای بقای خود به رنگ و لعابی به نام روشنفکر مذهبی (چه ترکیب متناقضی!)نیاز دارد و به همین دلیل شرایط بقا حتی ,برای روشنفکر لاییک مهیا نیست.ببخشید بی اسم کامنت می ذارم.ناچارم

نوشین17 گفت...

اول :تشکر از حضورتون تو وبلاگم واظهار لطفتون
دوم : به نظر من دقیقا درست می فرمایین ایجاد تحول در دین وحوزه علمیه باید بدست خود این جماعت محقق شود وگرنه کسی یا گروهی که کاملا با آنها در تضاد است بخواهد به زور این کار را انجام دهد عملی نیست

مجيد زهری گفت...

در پاسخ به آقای کاظم‌زاده نکاتی را توضیح می‌دهم و در همين حين سعی می‌کنم ابهام‌های ديگر دوستان را نيز مرتفع سازم:
تمام حرف اين نوشته "توضیح نوع ارتباط بين لائيک‌ها و مذهبيون" بوده است. در ايران باید پذيرفت که دیدگاه‌های مختلف وجود دارند و هر يک نيز خاستگاهی در بين مردم دارد. تا به‌حال، روال بر حذف يکديگر بوده؛ از اين پس بايد به حضور هم احترام گذاشت و راه درست "همزيستی مسالمت‌آميز" را انديشيد و شناخت. من فکر می‌کنم مردم ما همزيستی با هم را تمرين نکرده‌اند و نمی‌دانند باید در قبال یکدیگر چگونه برخورد کنند. مردم ما بلد نیستند با هم زندگی کنند. هنوز روابط شهروندی و مدنی در جامعه جریان نیافته. مردم ما در قبال هم موضع می‌گیرند و یکدیگر را بی‌جهت به چالش می‌کشند، در صورتی که اغلب هيچ نيازی به مواجهه و چالش نیست. به چه دلیل باید بیست‌وچهار ساعت تلاش کرد تا همدیگر را قانع کرد؟ چرا باید اصلاً قانع شد؟ این‌ها نشانه‌ی نپذیرفتن چندرنگی و پلورالیسم در جامعه است که در ذهن‌ها ريشه دارد. من خواسته‌ام این "بی‌نيازی به چالش یکدیگر" را نشان بدهم. جایگاه‌ها و خطوط که مشخص شود، به حضور هم که احترام گذاشته شود، ديگر تفکرات مختلف یکديگر را وارد فرسايش نخواهند کرد. هر کس کار خودش را می‌کند و ارتقا می‌یابد. توجه شود که امروز جامعه در دور باطلی افتاده که هر کس دارد دیگری را خنثا می‌کند.
پس، اصلاً حرف من چند و چون کردن در دیدگاه‌های مختلف و ارزيابی و ارزشگذاری آن‌ها نبوده است. این یک مسئله بود.

نکته‌ی ظریف دیگر این‌جاست که آقای کاظم‌زاده توجه ندارند که کسانی چون کدیور، اشکوری، رحمانی یا آقاجری "سیاسیونی هستند که قلم را وسیله‌ی پیشبرد اهداف سیاسی خود کرده‌اند". این‌ها "روشنفکر صرف" مثل جهانبگلو نیستند. به همین لحاظ، این مقایسه مع‌الفارق و باطل است.

آقای کاظم‌زاده مدعی‌اند: «روشنفكران لاييك به مثابه زنبوران بي عسلي هستند كه قادر نيستند كمترين تاثيرات را در افكار مردم ايجاد نمايند آنان در ايجاد رابطه با مردم عاجز و ناتوانند». در پاسخ: آیا بهتر نیست به جای کلی‌گویی، مسائل را دقیق ببينيم؟ این «بی‌عسلی» را چه کس برآورد کرده است؟ چرا راه دور برویم: در بین این‌همه وبلاگ‌نویس، چند نفرشان ملی-مذهبی هستند و چند نفرشان لائیک؟

می‌نویسند: «قدرت حاكمه می‌داند كه روشنفكران لاييك به دليل افكارشان هرگز نمی‌توانند مورد اقبال مردم واقع شوند...» پاسخ: اگر اين‌طور بود، آن‌ها را تار و مار و مجبور به فرار نمی‌کرد؛ به آن‌ها اجازه‌ی داشتن تريبون می‌داد. کدام تريبون و رسانه در ایران در دست لائیک‌ها است؟ با این‌همه امکانات گزاف و فراوان، چه گلی مذهبیون به سر مردم زده‌اند؟ آن از دوم خردادشان بود، آن‌هم از بعد از دوم خرداد! شما متوجه نیستید که 26 سال است که دارند در ایران "شبه‌روشنفکر" مکتبی تولید می‌کنند؛ دگراندیشان را خفه می‌کنند؟ آدمی مثل من که نه سیاسی است و نه کاری به کانون‌های قدرت دارد آیا اجازه داشت یک خط در همین نشریات "آزادی‌خواه" دوم خردادی بنویسد؟ شوخی نفرمایید آقای کاظم‌زاده‌ی عزیز!

قضاوت در مورد باقی گفته‌های ایشان را می‌سپاریم به خود خوانندگان عزیز.
موفق باشید.

اهری گفت...

سلام مجید جان .بنا به دلایل سرعت اینترنتی ؛ رادیوات را نصفه نیمه دریافت کردم و در قسمتی البته با قطع و وصل صدا ! ترانه ترکی شنیدم و ترسیدم که شما هم همزبان ما باشید. آره ؟ به هر حال رادیوات حال داد امشبی که خستگی از کار روزانه در وجودم جاری بود . موفق باشی

مجيد زهری گفت...

نه اهری جان، شهر شما کجا و ولایت ما کجا:)
من فقط در آن رادیو، هفته‌ای یک ساعت برنامه دارم که مشخصات‌اش کنار صفحه هست.

ejazeh گفت...

jaleb bod majid jan.
etelate bishtary bede dar morede laiek ha va digar ferghe ha .
http://ejazeh.blogfa.com/

برون كا گفت...

ولی من یه چیزی رو همیشه قبول داشتم.اینکه آدمایی که تو چارچوب مذهب خودشونو قرار میدن هیپ وقت نمی تونن تغییر اساسی کنن یا حتی تغییر اساسی رو تحمل کنن

همسايه ها گفت...

صحبتهاي شما در مورد جوامعي صدق مي كند كه ساختار دموكراتيك داشته باشند. نه جوامعي كه در آنها قدرت بصورت موروثي از گروهي به گروه ديگر منتقل مي شود.

Ali گفت...

اخرش فرصتی شد و این برنامه رادیویی شما را کاملا گوش دادم. یک مقدار شبیه کار های رادییویی و نوارهای کاست بهنود بعد از انقلاب بود . ولی در مجموع کار بسیار جالبی بود. لذت بردیم. مخصوصا در مورد خرابکاری های کامپیوتری. و تنها نظری که دارم این است که شاید بهتر باشد که از موزیک و ملودی ایرانی استفاده کنید. همین. خسته نباشی

ناشناس گفت...

مجید جان میخواستم برای اون یکی پست که در مورد وبلاگ نوشته بودی پیام بذارم که نشد. میخواستم پیشنهاد بدم که یه روزی بعضی از برو بچه های وبلاگ نویس تورنتو رو جمع کنیم یه صحبتی داشته باشیم و یه چایی بخوریم
toloue@gmail.com
toloue.persianblog.com

mazdak گفت...

علی میرفطروس می گوید:اصطلاح "روشنفكر دينى" مانند "روشنفكران ملّى مذهبى" داراى يک تناقض درونى است كه بى توجهى به آن هم به "روشنفكر" آسيب مى زند و هم به "دين"، هم "ملى" را بى اعتبار مى كند و هم "مذهبى" را.فكر و عقل نقّاد و پرسشگر، پايه اساسى روشنفكرى است در حاليكه دين بخاطر ذات ايمانى و يقينى خويش از تحقيق و عقل پرسشگر و نقاد گريزان است

Hamin گفت...

جناب زهری به خدا منم معتقدم که حرف نداره ولی اون کتابش دقیقآ هوون سبک و سیاقی رو داره که بهشون اشاره کردم!!

سرزمین رویایی گفت...

من کاملا موافقم.اما کو گوش شنوا

ahmadreza گفت...

خدمت مجیدخان زهری عرض شود که ممنون‌ام از حضورتان و ابراز لطف‌تان. من‌باب این داستان روشنفکران مذهبی هم حرفی دارم که شاید وقتی فراهم شد و در میان گذاشتم.

محسن مؤمنی گفت...

مجید عزیز و گرامی
در مورد این مطلبتان وقتی می خواستم بنویسم کامنت بسته بود در ادامه ی مطلبی که در وبلاگ آقای برجیان نوشته بودید نوشتم .
حرفهایتان خیلی درست و سنجیده بود . می خواهید . فکر می کنم اگر آنها را در دنباله ی این مطلب بیاورید به فهم بهتر ان کمک می کنید. با تشکر دوستدار همیشگی شما

لرد شارلون گفت...

يک- نوشته‌تان در نگاه اول کاملاً پذيرفته است ولی به نظرم اگر کمی عمقی‌تر به قضيه نگاه کنيم، يک کم تناقض دارد. از ديد آدم‌های لائيک‌ای مانند من و شما، پذيرفته است که قبول کنيم که طرف مقابل مذهبی باشد. ولی فکر می‌کنم اگر کسی باور داشته باشد که من ِ طرف مقابل‌اش، حق وضع قانون برای او را ندارم، حق حکومت بر او را ندارم و بسياری حقوق ديگر چون "کافر" هستم، خوب فکر نمی‌کنم بتواند تحمل‌ام کند. اگر مذهبی بودن را به روابط کاملاً شخصی محدود کنيم، سخن شما به جا خواهد بود، ولی وقتی يک مسلمان کاملاً طبيعی می‌داند که تفکرات مذهبی او در جامعه‌اش حاکم باشد و تفکرات مذهبی او وجود مرا در حالت کلی نفی می‌کنند، جايی برای تحمل هم باقی نمی‌ماند.

دو- سيد حسن کاظم‌زاده در نظرسنجی‌تان به نکات‌ای اشاره کرده که خودتان به اکثر قسمت‌های مهم‌اش به خوب‌ای پاسخ داده‌ايد، اما يک نکته وجود دارد که به نظر من تا حد بسياری حق دارد. آن هم اين که يک انسان لائيک در جامعه‌ی ايرانی نمی‌تواند با مردم ارتباط مناسب‌ای برقرار کند. اگر حرف‌های‌اش را به مسايل اقتصادی يا تا حدودی سياسی محدود کند، احتمالاً شانس دارد، ولی مثلاً هيچ وقت نمی‌تواند توده‌های مردم را دنبال خودش راه بياندازد! چيزی که به نظر می‌رسد اين است که حلقه‌ی ارتباطی خوش‌بختانه يا متأسفانه روشن‌فکران دينی (ترکيب خنده‌دار و متناقض) باشند. تفکر از روشن‌فکران به انواع دينی‌شان برسد، تا حدی دفرمه شود (و مقداری هم خراب‌اش کنند) و بعد به لايه‌های پايين‌تر جامعه تحويل‌اش دهند! اين به نظرم اصلاً نمی‌تواند خوب باشد، ولی راه‌ای است. يعنی بر خلاف آن چه شما نوشته‌ايد، بايد تعامل و داد و سِتد فکری بين اين دو قشر وجود داشته باشد، بسيار هم! به نمونه‌های ائتلاف روشن‌فکران با روحانيت توجه می‌دهم که به جنبش‌های آزادی‌خواهانه‌ی موفق ايران ختم شده‌اند.

سه- وبلاگ‌تان در فايرفاکس بسيار مشکل دارد. چيزی هم که در فايرفاکس مشکل داشته باشد، کدش مشکل دارد! نه تنها دو ستونِ کناری آن طور که می‌خواسته‌ايد نمايش داده نمی‌شوند و عرض صفحه را هم از عرض نمايش‌گر بيش‌تر کرده‌اند، که لينکِ کامنت‌ها هم درست نيست، يعنی اصلاً وجود ندارد. البته در آی-ای درست است.

شاد باشید،

لرد شارلون

مجيد زهری گفت...

لرد شارلون عزيز!
از شما متشکرم.
اين ادعا که «روشنفکر لائيک قادر به ارتباط‌برقرارکردن با مردم نيست» به گمانم به کلی‌گویی می‌زند و نمی‌شود آن‌را تمام و کمال قبول کرد. من دوست‌تر دارم که بگویم: مذهبيون حرف هم را بهتر می‌فهمند و لائيک‌ها نيز يکدگر را راحت‌تر. حال اين‌که تناسب لائيک و مذهبی در جامعه چيست و جايگاه، موقعيت و توانايی هر يک در کجاست می‌ماند برای بحثی ديگر و مشخص‌تر.

بحث ديگر "نوع ارتباط بين لائيک‌ها و مذهبيون" است. من معتقد به نوعی ارتباط غير مستقيم و مقايسه‌ای هستم. شخصاً هيچ فايده‌ای در به‌چالش‌کشيدن آدم مذهبی نمی‌بينم. يعنی معتقدم هر کس راه خودش را برود، با اين توضيح که دیگری را به دقت زير نظر داشته باشد. بر حسب تجربه دریافته‌ام که رودررویی اين‌دو با هم به فرسايش می‌کشد و نتيجه‌اش هيچ می‌شود. به همين لحاظ، اگر طرفين يکديگر را دقيق مطالعه کنند و آرای هم را در مخيله‌ی خود بسنجند و بيانديشند، نتيجه به مراتب بهتر از ايجاد ديالوگ و جدل خواهد بود.
در پرانتز بگویم منظور من ارتباطات انسانی نيست بل‌که به‌چالش‌کشيدن يکديگر است، و الا من در ميان مذهبيون دوستان خيلی خوبی دارم که می‌توانی لينک بعضی‌های‌شان را در کنار وبلاگ ملاحظه کنی و اتفاقاً به‌خاطر در کنار خود داشتن این دوستان به خود می‌بالم.
موفق باشید