سه‌شنبه، شهریور ۲۲، ۱۳۸۴

در باره‌ی "غرض‌ورزی"

اسباب غرض نيست هيچ جز غرض!

"غرض‌ورزی" دليل نمی‌خواهد، زيرا مسئله‌ای‌ "غريزی" و "حسّی" است؛ انعکاس درون است نه حاصل فکر. به همين لحاظ، با ابزار منطق و در چارچوب‌های عقلی نمی‌شود علل رفتاری غرض‌ورزانه را در شخص ريشه‌یابی کرد. در اين‌که چرا کسی غرض می‌ورزد می‌شود چند و چون کرد، امّا ترديد نيست که قريب‌به‌اتفاق يافته‌هامان پا در روان آن شخص خواهند داشت نه در منطقش. برای همين، آن‌چه او برای توجيه غرض‌ورزی خود می‌آورد ربطی به دلیل و انگيزه‌ی واقعی عمل او ندارد و در واقع دارد چيزی را پنهان می‌کند (شايد هم خودش نداند). منطق انسان غرض‌ورز را روانش می‌سازد نه عقلش. از آن‌جا که عکس‌العمل‌های او تابع "حس" اوست نه عقلش، با معيارهای عقلی نمی‌شود عمل او را حلاجی کرد و فهميد؛ بايد در لالوهای روان و پيشينه‌ی روحی او کاوش کرد.
تمامی لحظات انسان غرض‌ورز در انتظار فرصتِ‌ "انتقام‌گیری" سپری می‌شود؛ انتقام برای او امری مقدّس است. آتش کين در انسان غرض‌ورز خاموش نيست، بل‌که از آن‌جا که "زير خاکستر است"، ما آن‌را نمی‌بينيم؛ شعله‌کشيدن اين آتش محتاج جرقه‌ای‌ست که اين جرقه‌ اغلب "موفقيت" ديگران است. چنين است که من و شما بارها شاهد بوده‌ایم که يک‌دفعه از چند سمت -و همه‌شان با هم- به سمت‌مان يورش آورده‌اند و سپس به خود گفته‌ایم: انگار همه‌ی بلاهای دنيا منتظر ايستاده بودند تا یک‌جا روی سرمان هوار شوند!
انسان غرض‌ورز دچار "فوران احساسات" است؛ به آنی عشق می‌ورزد و در لحظه‌ای آن عشق به تنفر بدل می‌شود؛ کسی را به‌ترين دوست خود می‌نامد و چند لحظه‌ی بعد او را دور می‌اندازد؛ او تعادل اخلاقی ندارد. موفقيت افراد، انسان‌ غرض‌ورز را ناراحت می‌کند. حتماً لازم نيست که جايزه‌ی نوبل بگيريد که او با شما دشمن شود؛ داشتن يک وبلاگ نسبتاً موفق که يادداشت‌هایش مورد توجه ديگران قرار گيرد و باعث عکس‌العمل‌های قلمی آن‌ها شود، یا کامنت‌های محبت‌آمیز ديگران خودش "انگيزه‌ای" قوی به او می‌دهد که شما را دشمن بدارد. تأثيرگذاری شما در بين وبلاگ‌نويسان يا حلقه‌ی دوستان خودتان نيز غرض‌ورز داستان ما را سخت می‌آزارد. بنابراين، اگر خواستيد کاری را سامان دهيد و به‌‌يکباره عدّه‌ای به‌طور "هماهنگ" مشغول سنگ‌اندازی به سوی شما شدند، از هماهنگی غرض‌‌آلود آنان يکّه نخوريد.
غرض‌ورزی می‌تواند بستری فراهم کند که تعدادی آدم را به خاطر "حس مشترک" در کنار هم -و البته در مقابل شما- قرار دهد؛ آنان حتّا بدون هماهنگی فيزيکی و فقط تحت يک‌نوع "هماهنگی ضمنی" و غريزی در صف مقابل شما به شکلی متحد قرار می‌گيرند، به شما حمله‌ور می‌شوند و به کم‌تر از حذف شما نيز قانع نخواهند شد. انسان غرض‌ورز عميقاً معتقد است که "دشمن دشمن من، دوست من است"؛ او فرزند بدبينی، تئوری توطئه و آسيب‌های اجتماعی‌ست. اين است خاصيت غرض‌ورزی و حکايت آدم‌های غرض ورز...

۱۶ نظر:

سیاورشن گفت...

سلام ...واگر کمی می اندیشیدند می فهمیدند که جز انگیزه دادن در جهت خلاف خودشان کاری از پیش نمی برند .شاد باشید

مانی گفت...

سلام. خداراشکر که به شما غرض نمیورزم و از مغرضان نیستم. البته شاید هستم و خودم نمیدانم!ـ

Mahin گفت...

commenthaye Sibil Tala behtarin nemoone gharaz varzi ast.
http://sibiltala.blogspot.com/
maye khejalate in dokhtar.

Saeid گفت...

سلام. گل گفتی آقا. عالیست. لینک شد.:
تمامی لحظات انسان غرض‌ورز در انتظار فرصتِ‌ "انتقام‌گیری" سپری می‌شود؛ ......
چنين است که من و شما بارها شاهد بوده‌ایم که يک‌دفعه از چند سمت -و همه‌شان با هم- به سمت‌مان يورش آورده‌اند و سپس به خود گفته‌ایم: انگار همه‌ی بلاهای دنيا منتظر ايستاده بودند تا یک‌جا روی سرمان هوار شوند!
......
غرض‌ورزی می‌تواند بستری فراهم کند که تعدادی آدم را به خاطر "حس مشترک" در کنار هم -و البته در مقابل شما- قرار دهد؛ آنان حتّا بدون هماهنگی فيزيکی و فقط تحت يک‌نوع "هماهنگی ضمنی" و غريزی در صف مقابل شما به شکلی متحد قرار می‌گيرند، ........

حسن گفت...

!مجيد جان
بعضی واکنش ها ـ مثل چند کامنت بالايی،ارتباطی به غرض ورزی ندارد بل که صحبت نيش عقرب است.

حسن گفت...

توضيح: در فاصله ای که من مشغول نوشتن کامنت بالا بودم، معلوم شد مجيد در کار پاک کردن چند کامنت هرز بود، اميدوارم دوستان سعيد، سياورشن و مانی، متوجه منظورم شده باشند که اشاره من به کامنت بالا، ارتباطی با نام و نوشته آنان ندارد!

نی لبک گفت...

سلام
از لینک یانی واقعا لذت بردم.
من عاشق یانی و کلا سبک new age هستم.
باورتون نمیشه که وقتی یانی گوش میدم امکان نداره جز با خود موسیقی با چیز دیگری در تماس باشم و واقعا جهانم را دگرگون میکنه.موسیقی خوب را موسیقی می دونم که خودش و چه بودنش را به آدم تحمیل میکنه ؛ و یانی این توانایی را داره و با موسیقی اش مهمان درون من می شه...مرسی از این لینک خوب.

Ali گفت...

جناب زرهی. با نوشته شما در مورد "غرض‌ورزی" که مسئله‌ای‌ "غريزی" و "حسّی" است و انعکاس درون است کاملا موافقم و همچنین اینکه فوران احساسات است. ولی باید اضافه کنم که از سوی دیگر غرض ورزی واکنشی است در مقابل چیزهایی که خواسته شده و به ان نرسیده و ارزوهایی که به دست نیامده و یا از دست داده شده. تا نظر شما چه باشد. سپاسگذارم

ک.م گفت...

این رفتارهایی که توضیح دادید، چه قدر شبیه به رفتار خیلی ها در همین دنیای وبلاگ ها با همدیگر است.

محسن مؤمنی گفت...

مجید عزیز
در مورد غرض ورزی که همین اسپم های دیروزدر کامنتت درستی مطلبت را نشان می دهد .اما در مورد پی نوشت مطلب قبلی ات درباره ی ملکیان و نظرت درباره ی مطلب من باید بگویم که اولا ملکیان آنقدر اعتبار دارد که برای معتبر شدن نیاز به جدال با بزرگان نداشته باشد . صحبتهایی هم که با طباطبایی کرده از سر اعتبار جویی نیست . نقصی دیده و آنرا تذکر دیده . اینجا هم بچه ها نظرش را پرسیده اند و او گفته است . اما در باب اینکه او تحلیل تاریخی نمی داند ، خوب نگاه او نگاه مطلق فلسفی است و نگاه شما نگاه تجربی جامعه شناسی . طبیعی است که نوع نگرش او گوارای شما نباشد . اما این دلیل غلط بودن حرفهای او نیست. ضمنا ملکیان تخصص اصلی اش فلسفه ی دین است و مواضع او هم بیشتر در آن زمینه است . این سخن اصولا از نظرات اصلی او قلمداد نمی شود تا بخواهیم تفکر و نگرش او را با آن بسنجیم .
با تشکر

Coovash گفت...

با اجازه‌تان مثالي مي‌زنم آقاي زهري عزيز.
كوتاه زماني‌ست كه در وبلاگ مي‌نويسم. كسي چندان كاري به كارم نداشت از وقتي نخستين كامنت را براتان نوشتم، و بعد يك خسته نباشيد گفتم به‌خاطر خبرچين (بي‌ذكر نام شما)،خاري شدم در چشم عده‌اي كه نمي‌شناسم‌شان و نمي‌دانم حرف حساب‌شان چيست. در همين دنياي مجازي ايراني، موافق هركه باشي، رفته‌اي در باندش، كمترين اعتراضي به كسي كني، دشمني و خونت مباح. مي‌بيني كه سوزن و نخ از پيش آماده است براي دوختن بدنامي به تو. كسي نمي‌انديشد بابا فلاني فقط نظرش را ابراز كرده. به همين سادگي. يك نظر درباره‌ي چيزي كه عيان است. نيما پس از خواندن وغ‌وغ ساهاب براي هدايت مي‌نويسد كه مردم ما شعور درك اين كتاب را ندارند. قريب صد سال گذشته و مردم ما همانند. دربست اگر نپذيري، خلق و خو و كردارشان را، به هرچه دشنام است مي‌نوازند تو‌ را. يك انتقاد كوچك كابوس توليد مي‌كند براي انتقادگر و انتقادشونده. اگر چهار سطر نوشته اين‌چنين عداوت بپراكند، واي بر ما! تماشاي دعوا و زدوخورد ديگران براي مردم ما از هرچيزي لذت‌بخش‌تر است. با رفتار و سخن‌شان نيز كاري مي‌كنند كه طرفين دعوا آدرنالين خونشان بالاتر رود و ديدني‌تر گردد صحنه‌ي جدال. آن‌چه در وبلاگ‌ها شاهديم، ادامه‌ي منطقي زندگي بيروني ماست. براي قضاي حاجت وارد فضاي كامنت وبلاگ‌ها (مثلا همين وبلاگ) مي‌شوند يا رفع شهوت، كاش چهار جمله بگويند در نفي‌تان منتها به زباني درست، وقتي نمي‌گويند شايد به‌راستي حرفي ندارند. همينگوي مي‌گويد حرف‌هائي كه بي‌مسئوليت به زبان آورده‌اي نبايد منتشر شود و جايي درز كند. ما دقيقا برعكس عمل مي‌كنيم. چه درباره‌ي خود، چه درباره‌ي ديگران. همه در فكر ساختن‌اند ما در فكر ويران‌كردن هميشه. كامنت‌ نوشتن يك شيوه‌ي گفت‌و‌گو ست با ديگران. كامنت‌خواندن روشي‌ست براي آگاه شدن از ديدگاه‌هاي ديگران درباره‌ي يك موضوع. چرا بايد چون مني رنج برم از خيال و رفتار عده‌اي كه مي‌انديشند براي كسب شهرت اين سطور را مي‌نويسم؟

با احترام
كوواش

احسان گفت...

فقط يه چيزي
تا شيطون نباشه فرشته خودشو نشون نمي ده

محسن مؤمنی گفت...

مجید عزیز
فکر می کنم بهتر است به جای حذف اسپم ها از یک سیستم کامنت گذاری مثل وبلاگ مصطفی معین و امثالهم استفاده کنی که بتوانی تنها ان دسته از کامنتهایی را که مناسب تشخیص می دهی اجازه ی ورود بدهی . اگر جلوی این اسپم ها را نگیری دیگر نمی شود اینجا نظری نوشت . به هر حال فکری به حال این ها باید کرد .
دوستدار محسن مومنی

سرزمین رویایی گفت...

من خودمو داخل این بحث نمی کنم.اما هیچ وقت از دست کسانی که با حرف زدنشون فرهنگ شخصی شون رو نشون می دهند ناراحت نمی شم.مجید عزیز اگر بخواهی به خاطر این گروه نوشتن را ترک کنی اشتباه کردی و به سوی همان هدفی رفتی که آنها می خواهند.
توبنویس بگذار عده ای توهین کنند و عده ای هم خواهند بود که برایت همرا بکشند.مطمئن باش صدای هورای ما بلندتر در تاریخ می ماند.

بابی گفت...

majid jaan ba ejazat man ham az in be bad dar mobahesaate to sherkat mikonam chon vaghean heifam miayad ke az kamalate to bahre nabaram gar che gofti ke dari weblogo mibandi ey vaay khodayee sayeh ee raft az sare maa

مجيد زهری گفت...

مجيد زُهـَری می‌نويسد:
سياورشن عزيز!
حق با شماست. نتيجه جز اين نيست که می‌گویید.

مانی جان حتماً که تو جزو اين دسته نيستی.

سعيد عزیز سپاس از شما.

حسن عزیز!
می‌دانم که به خاطر مشکل چشم چه رنجی را متحمل می‌شوی. با اين حال آمدی و نظر دادی. بسيار سپاس.

نی‌لبک عزيز!
کاملاً حق با توست. يانی از قبيله‌ی ديگری‌ست.

علی عزیز!
بله، غرض‌ورزی از يک جهت نشانی از نيازهای سرکوب‌شده (عقده) انسان است. دلايل ديگری نیز دارد البته.

ک.م. جان!
شوربختانه همين‌طور است که می‌گویی.

بله محسن عزيز، اين‌بار حضور جناب "اسپم" باعث شد که بهتر یادداشت معنی بدهد!
شهرت با اعتبار فرق دارد. شهرت را می‌شود از راه‌های مختلف کسب کرد که یکی‌اش همان است که در پی‌نوشت یادداشت قبل متذکر شدم. با احترام به ايشان، امّا به نظرم گفتار آقای ملکیان مشخص می‌کند که ايشان "چند مردِ حلاج است"! کسی که می‌گوید "هگل کوچک است"، نياز به توضیح و تفسیر همچون منی ندارد.
بحث بر سر نوع نگاه (نگاه تاريخی يا جامعه‌شناختی یا فلسفی) نيست بل‌که بر سر محتوای حرف است. کسی وقتی -به تقليد از ناصر پورپیرار- روميان را سازنده‌ی تخت جمشيد معرفی می‌کند و متوجه نيست که روميان چند قرن پس از هخامنشیان برخاستند، از مرحله‌ی بحث تاریخ کاملاً پرت است. يا وقتی می‌گوید «ما هيچ تفاوت جوهری با عرب‌ها نداريم، عرب‌ها نيز هيچ تفاوت جوهری با آلمان‌ها ندارند»، قطعاً پايش را از مرزهای ايران بيرون نگذاشته است، و الا اين‌طور کلی‌بافی نمی‌کرد. ايشان مدعی‌ست که شرايط جغرافيایی و نژادی و کلاً ديگر شرايط هيچ تغییر اساسی در روحيه‌ی انسان ايجاد نمی‌کند! اين بحثی منقرض شده و مارکسيستی است که ديگر بچه‌های دبستانی هم به آن بهایی نمی‌دهند. من به شما می‌گویم که حتا یک انسان واحد اگر محيط زندگی‌اش را عوض کند، عواطف او در تابعيت از محيط، متحول خواهد شد؛ نمونه‌اش خود من. مثلاً به اين سخن توجه کنيد: «من در اينكه تاريخ و اقليم و جغرافيايی‌مان فرق می‌كند شكي ندارم اما بايد نشان دهيد اين فرقي كه ما در ناحيه تاريخی، جغرافيايي و يا هر چيز ديگری داريم اين توانسته است رخنه كند به ساحت باورها، به ساحت احساسات و عواطف و به ساحت نيازها و خواسته‌هاي ما و اگر اين را توانستيد نشان دهيد آن اشكالی كه من گفتم مرتفع می‌گردد». ايشان با اين اظهار نظر، در واقع دارد مسئله‌ی کليدی "روند تاريخ" را زير پرسش می‌برد و رد می‌کند! موضوع فهم‌اش ساده است: اگر امروز يک آمريکایی چنين غرور ملّی‌یی دارد، اگر کشورش توانایی فعلی را نمی‌داشت، بی‌شک اين غرور هم وجود نداشت. اگر ملتی چون ملت ایران در تمام تاریخ‌اش سرکوب نمی‌شد و مورد حمله قرار نمی‌گرفت، مردم ما چنين روحیه‌ی مغلوبی نمی‌داشتند. اگر آلمان‌ها در جنگ نمی‌باختند، وضع‌شان فرق می‌کرد. اگر دایناسورها از بین نمی‌رفتند، لابد وضع جهان چیز دیگری می‌شد... و هزاران دلیل دیگر. این‌ها توضیح واضحات است و کسی که از پایه همه‌چیز را رد می‌کند، توضیح واضحات می‌خواهد تا دیگران را به بحث فرسایشی بکشاند. در هیروشیما بمب اتمی می‌اندازند، یک ملت سال‌ها افسرده می‌شود. بچه‌هایی که آن‌جا به‌دنیا می‌آیند تا چند نسل ناقص می‌شوند. طرف از آفریقا می‌آید در سوئد پناهنده می‌شود به خاطر برف و باران و کمبود آفتاب افسرده‌گی می‌گیرد. چطور وضع اقلیمی و... در تفاوت روحی انسان بی‌تاثیر است؟
به اين پرسش و پاسخ دقت کن:
«● سنت‌های ما چه آقای دكتر؟ تعليم و تربيتی كه ازناحيه اين سنتها می‌بينيم؟
- كدام سنت‌ها؟
● مثلاً اين كه من از بچگی با نام وذكر مصيبت امام حسين درگير هستم.
- اين كه اسلام شد و من كه با اسلام مشكلی ندارم، من اسلام و مدرنيته را می‌فهمم، با ايران و مدرنيته مشكل دارم
».
ايشان به مدرنيته کار دارد، اما به عوامل بازدارنده‌ی مدرنيته -که پرسشگر به درستی به يکی از آن‌ها اشاره می‌کند- کاری ندارد! يعنی آیا باور به قضا و قدر و نيرویی نجات‌بخش مثل امام زمان، قدرت تحرک و جنبش و تغییر در جامعه به قصد ساختن فردایی بهتر را از مردم ما تا حد زيادی نگرفته است؟ اين‌ عامل بازدارنده‌ی تجدد نيست؟ ايشان از اسلام حرف می‌زند اما کدام اسلام را می‌گوید معلوم نيست: اسلام طالبان، چهارصد شاخه‌ی مختلف اهل سنت، انواع تشیع يا ...؟ اين‌ها کلی‌بافی و فرار از خودانديشی است و بس.
اين‌که می‌گویی «این سخن اصولا از نظرات اصلی او قلمداد نمی‌شود تا بخواهیم تفکر و نگرش او را با آن بسنجیم»، مصداق کامل مغالطه است. انسان مسئول مستقيم آن‌چيزی‌ست که می‌گوید؛ اصلی و فرعی ندارد.
يک چيز را هم در پرانتز بگويم: يکی از عللی که با نظرگاه مصطفا ملکيان درست برخورد نشد و کسی نتوانست با خطاهای ايشان با روشی علمی گلآويز شود، جانبداری‌های متعصبانه و از آن‌سو، نقدهای کم‌مايه‌ای بود که ارائه شد.
به هر رو، من قصد بی‌حرمتی به ايشان را ندارم، امّا به راستی افسوس می‌خورم که سطح آموزش و روشنفکری در وطن من به جایی رسيده که چنين "نظريه‌‌پردازانی" در آن "معتبر" (به قول شما) شمارده می‌شوند!

کوواش عزيز!
مسئله این است که شما بيش از حد به اين "هرزنويسان" بها می‌دهید. برخورد صحیح با این‌ها تنها بی‌محلی است. ببینيد: نمونه‌اش همین فردی که با اسم بابی کوهی این زیر کامنت گذاشته. این آدم یک سال و نیم است که با انواع اسامی مستعار در پیامگیر این وبلاگ فحاشی کرده و فضا را آلوده کرده است. چندين وبلاگ با اسامی مختلف بر علیه من ساخته است و در آن‌ها به بدترین شکل به ترور شخصیت من مشغول شده که لابد بعضی از آن‌ها را تا کنون ديده‌اید. در اورکات یک اکانت جعلی ساخته با اسم افشین زند و عکس‌های خانوادگی من را گذاشته در کنار عکس‌های پورنو و برای دوستان و اعضای خانواده‌ی من دعوتنامه فرستاده! حتا در پیامگیر همين وبلاگ با اسم خود من هم هرزه‌درايی می‌کند که مثلاً دوست محترم "سرزمين رويایی" را به اشتباه انداخته است. امّا نتيجه‌ی کارش چه شد؟ چه کسی به او اهميت داد؟ نتيجه اين شد که اين آدم يک‌سال و نيم پول و وقت خودش را تلف کرد؛ نه من را از ميدان به‌در کرد و نه توانست حتا یک‌نفر را با خود هم‌آواز کند. اين فرد با اين‌همه پشتکار، اگر می‌نشست به کار نوشتن کتاب، باور بفرماييد تا به حال چند جلد کتاب نوشته بود! به هر حال، چاره‌ی آدم روان‌پریشِ هرزنگار، بی‌محلی است و بس.

آفرين بر احسان تيزهوش.

محسن جان در فکر همين کار هم هستم. از توصيه‌ی مسئولانه‌ی شما سپاسگزاری می‌کنم.

سرزمين رويایی عزيز!
آن کامنت را همین فرد پایینی شما با جعل نام من نوشته بود! جداً مايه‌ی خجالت است! متاسفانه تا اينترنت هست، بيمار اينترنتی هم هست و باید تحمل‌اش کرد!
از قضا من معتقدم به خاطر وجود اين تيپ افراد هم که شده بايستی بيش‌تر و جدّی‌تر کار کرد.

سپاس فراوان از همگی دوستان نظردهنده.