دوشنبه، شهریور ۱۴، ۱۳۸۴

چند کلمه‌ درباره‌ی اليس مونرو

اليس مونروچند جا ديدم که از اليس مونرو (Alice Munro / دهم جولای 1931) -نويسنده‌ی شهير و معاصر کانادايی- ياد شده بود. نمی‌دانستم که نام و کارهای او در ايران شناخته شده است. به هر حال برایم جالب بود. امّا در طرز معرفی و برداشت‌هایی که از کار مونرو شده بود خطاهايی ديدم که نشان از بدفهمی داشت. از جمله مثلاً در جايی او را با مارگارت ادوود مقايسه کرده بودند. به باور من، مارگارت ادوود بيش‌تر به خاطر فعاليت‌های اجتماعی (Activism) و زبان بی‌پروای فمينيستی‌اش -که گاه جنجال‌آفرین است- شهرت دارد تا غنای هنری‌ در کارهایش، مثل آل احمد که تمام کارهايش را روی هم بگذاری، به اندازه‌ی همان دو تا کتاب بهرام صادقی ارزش ادبی ندارد. در مقابل، اليس مونرو استاد به‌تصويرکشيدن ارتباطات انسانی از جمله شهرک‌نشينی، تحصيل، ازدواج، طلاق، درگيری‌ و ديگر مسائل فيزيکی زندگی در محيطی بومی (نه به معنای Ethnicity) در آمريکای شمالی است، بنابراين کارهایش را می‌توان روايت ادبی از تاریخ اين منطقه دانست. اليس مونرو را بايستی يکی از پيروان مکتب "ادبيات تصوير"[1] دانست که شاخصه‌ی ادبيات آمريکایی است. در اين نوع ادبيات، بيش از آن‌که به مسائل صرفاً روان‌شناختی يا تکنيک‌های زبانی و شگردهای بيانی توجه شود (مثل ادبيات فرانسوی یا آمريکای جنوبی)، ارتباطات انسانی را با دقت نقاشی می‌کند و به تصوير می‌کشد. به همين لحاظ، اين نوع ادبيات پایه‌ای است برای نمايش و سينما. دقت در تحليل لحظات و بازنمايی موقعیت‌های فرد در اجتماع نيز شاخصه‌ی ديگری از کار مونرو است که در ايران به اين نوع ادبیات می‌گویند "داستان موقعيت".
نکته‌ای که شايد چندان مهم به نظر نيايد تلفظ و نگارش غلط نام اين نويسنده است. نوشتن "آليس" به جای "اليس" خود نمايانگر اين واقعيت است که مترجمان کارهای او به احتمال زياد دانش کافی در زبان انگليسی نداشته‌اند. یادم هست وقتی به کانادا آمده بودم، به دنبال کارهای نويسنده‌ای می‌گشتم به نام "جان اشتاین بک"، اما هرجا که می‌رفتم کسی او را نمی‌شناخت! بعد متوجه شدم که نام او "استين بک" است نه اشتاين بک که در واقع تلفظی است آلمانی از نام او. در جاهای ديگر نيز اين خطا به‌چشم می‌خورد. مثلاً نام نويسنده‌ی پست‌مدرن آمريکایی دانلد بارتلمی را "دونالد" تلفظ می‌کنند که غلط است.
به گمانم آن‌چه از ادبیات آمريکای شمالی در ايران ترجمه شده است شايد یک‌صدم حجم واقعی آن نباشد. ما فقط چند نمونه از اين ادبيات را می‌شناسيم، در صورتی که در عرصه‌های مختلف ادبی، کارهای آمريکایی و کانادایی شايد از بهترین‌ها باشند. مثلاً ماکسيم گورکی هر چه نوشته به فارسی برگردانده شده است، اما در ايران حتا نامی هم از راسل بنکس، تيموتی فينلدی، مارگارت لورنس ، گبريل روی، آن تيلور، سينکلر راس و امثالهم برده نشده است. شايد فقط من در اين وبلاگ از آن‌ها یاد کرده باشم! به نظر من، ترجمه‌‌ی آثار ادبی آمريکای شمالی باعث می‌شود که اول از همه ما بدانيم خودمان در عرصه‌ی ادبيات کجا ايستاده‌ايم و نويسندگان ما اين‌قدر از کارهای خود گزافه نگويند. و بعد، کمک می‌کند که بفهميم ادبيات مدرن چيست و در تخيلات خودمان از پست‌مدرن رد نشويم!
1- اين اصطلاح از من است.

  • يکی از داستان‌های اليس مونرو: «دست‌مایه‌ها»

  • در همين رابطه: «امی تن، نويسنده‌ی نسل دوّم مهاجر»


  • Summary: Some pieces of Alice Munro's works have been translated and published in my homeland Iran, but with some few misunderstandings. First, she's been compared with Margaret Atwood, which is incomparable; they definitely categorize in different style of writings. Second, which is a very common mistake in eastern countries is that the way of pronuncing her name is wrong too. Also, the essence of her literature is not correctly mentioned. Overall, I'm glad that the marvelous Canadian author Alice Munro and her remarkable works are already known in my country.

    ۹ نظر:

    ناشناس گفت...

    به این ترجمه های غلط اط نام ها باید نام برنستین را هم اضافه کرد که به اشتباه غالباً برنشتاین یا برنشتین نوشته و خوانده می شود!!!(Leonard Bernstein)با احترام.امیر
    amir78@gmail.com

    ghasedak گفت...

    سلام
    اینجا یکی از وبلاگ هاییه که وقتی میام لااقل بر دانشم اضافه میشه میدونین که این روزا وبلاگها فقط شده شعر وعشق
    می خواستم پای مطلب قبل هم کامنت بذارم دیدم اپدیت کردین همین جا می نویسم واقعا شما به همه لطف دارین . و باز از شما ممنونم به خاطر همه ی زحماتتان
    با ارادت قاصدک

    Nafiseh Navabpour گفت...

    سلام
    من به وبلاگ شما لینک دادم، بیشتر از همه به خاطر کتابخانه ی خوبی که دارید. آدرس کتابخانه ی ما را برای همه ی دوستانم فرستاده ام. موفق باشید.

    saleh گفت...

    چقدر عالی خوشحالم واقعا از خوندن این پست شما و آشنایی با مونرو به قول خود" شما کانادا شاید حدود صد نويسنده‌ی جهانی داشته باشد، اما به‌جز مارگارت ادوود و مورلی کالاهام (مارلی کالاهام)، هیچ‌یک در ايران شناخته‌شده نیستند" استفاده کردم از توضیحات شما
    ضمنا من با مرورگر قایرقاکس کار می کنم در این مرورگر هر کاری کرئم نتوانستم قسمت کامنت را کلیک کنم و مجبور شدم با آی ای بی خود! در وبلاگ شما نظر بگذارم

    Coovash گفت...

    سلام

    «نويسندگان ما اين‌قدر از کارهای خود گزافه نگويند»
    «در تخيلات خودمان از پست‌مدرن رد نشويم!»
    عالي بود!

    جیک و پیک گفت...

    راستش من زیاد میونه ام با کتاب خوب نبود ولی این مطلب شما بسیار روان بود و باعث شد از خوندنش لذت ببرم

    shabnam گفت...

    salam, aval inke dar morede tarjomeh haye nadorost e asami e afrad dorost migin. hatta too matne khode ketab ham ba inke asle esm ro be zabane mabda' minevisan ama baz ham too tarjomash ye chize dige miaran. dovom inke mamnoon az moarefi e in ketab o nevisandeh. sevom ham ye donya sepas baraye oomadan be webloge man. ye donya shaad shodam... shaad bashid ...shabnam ( shabshidha)

    Rouhi گفت...

    I am glad that you visit my weblog. Thank you a lot

    laststop گفت...

    مجيد زهري عزيز! نکته در همين جاست که سن ايشان در هنگام وفات به روايت صحيح تاريخي بيست و پنج سال بوده است ونه بيست سال روايت شيعه و يا نه سال مداحان و يا نوزده سال شما دوست عزيز. اگر منبعي براي دليل و کلامتان داريد حقير را هم بي بهره نگذاريد.