در بارهی مصاحبه با عباس میلانی
روز شنبه ظهر بختیار بودم که با دکتر عباس میلانی گفتوگوی زندهای داشته باشم در بارهی "وبلاگها و مسئلهی تجدد". همانطور که قبلاً خبر شدید، میلانی آمده بود در بارهی "جدال سنت و تجدد در ایران" سخنرانی کند. ساعاتی پیش از سخنرانی رخصت داد برای گپوگفتی که حاصلاش حدود بیست دقیقه نوار شد. این شاید در نوع خود نخستین مصاحبهای بود که نگاه صاحبنظری به بلندای دکتر عباس میلانی پیرامون وبلاگ فارسی را جویا میشد. مصاحبه با این درآمد آغاز شد:
«شما در کتاب تجدد و تجددستیزی در ایران، فصل "ناصرالدینشاه و تجدد"(ص 132) میگویید: «یکی از ویژگیهای تجدد، درک ضرورت ضبط و حفظ احوال زندگی روزمره است». این نکته را میخواهیم در قالب چند پرسش پیرامون "پدیدهی وبلاگ فارسی" باز کنیم:
- از آنجایی که شما از جمله پژوهشگرانی هستید که رگههای تجدد را در تاریخ ایران ردگیری میکنید، نظرتان در مورد پیدایش پدیدهی وبلاگ فارسی و رشد سریع و همهگیری آن، و در کل این موج دیجیتالی که اخیراً بهوجود آمده چیست؟»
متن کامل مصاحبه را شاید در نشریهای و شاید هم در همین خانه -در آیندهی نزدیک- بخوانید.
از طرز لباسپوشیدن و کلاً ظاهر عباس میلانی سخت نیست که بفهمی آموزگار است: ظاهری تمیز اما ساده، کت و شلوار و کراواتی نهچندان هماهنگ، صورت تراشیده با سبیلی "ایرانی" و نگاهی مهربان از پشت دو شیشه. برخورد عباس میلانی طوری است که فکر میکنی سالهاست همدیگر را میشناسید: متواضع است و مهربان، در عین حال، شوخ است و زودگرم. زبان مردم خوب میداند. برخورد او از قدکشیدن مرزهای تصنعی و هر فاصله -بین دو سمت- پیشگیری میکند.
آدمیست بسیاردان، طوری که بخواهینخواهی به شگفتی وامیداردت. مثلاً من، به رسم ادب و کار حرفهای، خواستم پرسشهایم را لحظاتی پیش از مصاحبه با او درمیان بگذارم تا بستر ذهنی لازم را بهدست آورد، اما او قبول نکرد؛ گفت: "گفتوگوی زنده" باید شکل گفتوگوی زنده باشد! دیدگاههای سیاسی او در عین ژرفا، زیادی از حد انسانگرایانه است، به همین خاطر، هرچند آموزگاریست توانا، اما ردای سیاستمداری به تناش برازنده نیست.
هنگام گپ با او به کشفی جالب رسیدم. آن این بود که در ترجمهی انگلیسی خاطرات فرح پهلوی ذکر میشود که او وصیتنامهی شاه را نوشته است (همان که پس از مرگ قرائت شد) و اما در ترجمهی فارسی آن (کهن دیارا، ص 381)، در عین اینکه بخشهایی از آن متن را آورده است، اصل حرف را طوری در زرورق ابهام پیچیده است که خواننده منظور اصلی حرف را درنیابد! متن انگلیسی را میلانی خوانده بود و فارسیاش را من؛ از اتفاق حرف افتاد و به اینجا کشید و حکایت روی آب افتاد. نیز مژده به اهل تاریخ که بهتخمین تا شش ماه دیگر، کار "زندگینامهی شاه" پایان خواهد گرفت که دکتر میلانی مدتهاست آنرا در دست نگارش دارد. بهعنوان آخر سخن، این خبر ویژه را نیز داشته باشید که دکتر میلانی بهزودی وبلاگ خصوصیاش را راهاندازی خواهد کرد؛ اینرا شخصاً در مصاحبه اذعان کرد، در پاسخ به واپسین پرسش من.
و چند عکس، برای جماعت کنجکاو:
» گرماگرم مصاحبه: [+]
» اینهم یکی دیگه: [+]
» عباس میلانی در حال ایراد سخنرانی: [+]
» عباس میلانی در حال امضای کتابهای من (هنگام مصاحبه): [+]
» عکسی ناغافل از من، قبل از شروع سخنرانی: [+]
» محمد تاجدولتی، مدیر برنامه: [+]
» میلانی و تاجدولتی بهوقت پرسش و پاسخ: [+]
» ایرج عماد، عکاس ناغافلگیر! [+]
«شما در کتاب تجدد و تجددستیزی در ایران، فصل "ناصرالدینشاه و تجدد"(ص 132) میگویید: «یکی از ویژگیهای تجدد، درک ضرورت ضبط و حفظ احوال زندگی روزمره است». این نکته را میخواهیم در قالب چند پرسش پیرامون "پدیدهی وبلاگ فارسی" باز کنیم:
- از آنجایی که شما از جمله پژوهشگرانی هستید که رگههای تجدد را در تاریخ ایران ردگیری میکنید، نظرتان در مورد پیدایش پدیدهی وبلاگ فارسی و رشد سریع و همهگیری آن، و در کل این موج دیجیتالی که اخیراً بهوجود آمده چیست؟»
متن کامل مصاحبه را شاید در نشریهای و شاید هم در همین خانه -در آیندهی نزدیک- بخوانید.
از طرز لباسپوشیدن و کلاً ظاهر عباس میلانی سخت نیست که بفهمی آموزگار است: ظاهری تمیز اما ساده، کت و شلوار و کراواتی نهچندان هماهنگ، صورت تراشیده با سبیلی "ایرانی" و نگاهی مهربان از پشت دو شیشه. برخورد عباس میلانی طوری است که فکر میکنی سالهاست همدیگر را میشناسید: متواضع است و مهربان، در عین حال، شوخ است و زودگرم. زبان مردم خوب میداند. برخورد او از قدکشیدن مرزهای تصنعی و هر فاصله -بین دو سمت- پیشگیری میکند.
آدمیست بسیاردان، طوری که بخواهینخواهی به شگفتی وامیداردت. مثلاً من، به رسم ادب و کار حرفهای، خواستم پرسشهایم را لحظاتی پیش از مصاحبه با او درمیان بگذارم تا بستر ذهنی لازم را بهدست آورد، اما او قبول نکرد؛ گفت: "گفتوگوی زنده" باید شکل گفتوگوی زنده باشد! دیدگاههای سیاسی او در عین ژرفا، زیادی از حد انسانگرایانه است، به همین خاطر، هرچند آموزگاریست توانا، اما ردای سیاستمداری به تناش برازنده نیست.
هنگام گپ با او به کشفی جالب رسیدم. آن این بود که در ترجمهی انگلیسی خاطرات فرح پهلوی ذکر میشود که او وصیتنامهی شاه را نوشته است (همان که پس از مرگ قرائت شد) و اما در ترجمهی فارسی آن (کهن دیارا، ص 381)، در عین اینکه بخشهایی از آن متن را آورده است، اصل حرف را طوری در زرورق ابهام پیچیده است که خواننده منظور اصلی حرف را درنیابد! متن انگلیسی را میلانی خوانده بود و فارسیاش را من؛ از اتفاق حرف افتاد و به اینجا کشید و حکایت روی آب افتاد. نیز مژده به اهل تاریخ که بهتخمین تا شش ماه دیگر، کار "زندگینامهی شاه" پایان خواهد گرفت که دکتر میلانی مدتهاست آنرا در دست نگارش دارد. بهعنوان آخر سخن، این خبر ویژه را نیز داشته باشید که دکتر میلانی بهزودی وبلاگ خصوصیاش را راهاندازی خواهد کرد؛ اینرا شخصاً در مصاحبه اذعان کرد، در پاسخ به واپسین پرسش من.
» گرماگرم مصاحبه: [+]
» اینهم یکی دیگه: [+]
» عباس میلانی در حال ایراد سخنرانی: [+]
» عباس میلانی در حال امضای کتابهای من (هنگام مصاحبه): [+]
» عکسی ناغافل از من، قبل از شروع سخنرانی: [+]
» محمد تاجدولتی، مدیر برنامه: [+]
» میلانی و تاجدولتی بهوقت پرسش و پاسخ: [+]
» ایرج عماد، عکاس ناغافلگیر! [+]



10 پيام:
چشممان به جمال پر فروغ و پر از نور مجيد آقاي زهري هم اشنا شد و چقدر با تصورات ذهني من تفاوت داشت . پاينده باشي اي مرد پخته و دانا . از نوشته اولت در باب دكتر و طرح مسئله زيبايت در ارتباط با تجدد و سلانه سلانه قدم زدن ما لذت بردم . متاسفانه من در دوران تحصيلم موفق به پاس كردن درسي با دكتر ميلاني نشدم ولي از نزديك با اراء ايشان و نظرياتش اشنا بودم .
اگر شد بيشتر در باره جلسه و موضوعاتش توضيح بده . ممنون
پايدار باشيد
فرزاد جان نظر لطف شماست.
ضمناً، موضوع آن یادداشت را باید بیشتر شکافت که این همت دیگر دوستان اهل قلم مثل خودت را هم میطلبد.
موفق باشید.
آقای زهری عزیز آمدم نظرم رو بنویسم اما دیدم اینجا را یک دیوانه ای آلوده کرده، منصرف شدم. نمی شه ترتیبی بدید که فقط رجیسترها بتونند نظر بنویسند؟ راستی می بخشید اسمم را نمی نویسم چون ممکن است این بیمار روانی سر و کلش به وبلاگ منم پیدا بشه. براتون توی ایمیل خودم رو معرفی می کنم.
قربانتون
دوست آشنا!
کسی که ناسزا مینویسد فردی است به اسم بابی کوهی که مشکلات روحی-روانی مبتلاست و میخواهد با ناسزانویسی خودش را تراپی کند. من قبلاً هم او را در اینجا معرفی کرده بودم.
امیدوارم که بهبود بیابد!
آقای مجید زهری عزیز چقدر دلم میخواست میدیدمتون و حالا آرزوم برآورده شده:) اگه با آقای اسد نویسندهی وبلاگ بیلی و من هم مصاحبه کنید خیلی خیلی خوب میشه ها...
راستی، اصلا فکر نمیکردم اینقدر جوان باشید:)
مگر deeply
اینطوری نوشته نمیشود؟
چرا نوشتید:
deaply?
عجب سوالی از آقای میلانی کردید. من که بی صبرانه منتظر گزارش هستم.
سپاس از نازنین دختهای وبلاگشهر!
این پیام را نویسندهی وبلاگ هماندیشی فرستادهاند و خواستهاند که اینجا بگذارم:
معتقدم: طرح مسأله ی تجدد در ایران اشاره به واقعیتی حداقل یکصد و پنجاه ساله است که ناظر بر تلاش و تبار شناسی ای هنوز ناتمام مانده است... و در این مسیر گاه سهل انگارانه: «تجدد و نوسازی و غرب گرایی» مترادف هم پنداشته شده اند حال آن که شرح و بسط مفهوم تجدد و رابطه ی آن با مدرنیته و نوسازی و غرب گرایی نیازمند تأمل و واکاوی بیشتر و عمیق تر است. به گمان ام: تجدد واقعه ای درون زا ناشی از دینامیسم درونی یک جامعه و متأثر از میزان آگاهی اش نسبت به ماهیت فرهنگی و کم و کیف ترقی دیگران است حال آن که نزد جوامع در حال توسعه غالباً نوسازی یا مدرنیزاسیون به معنای انتقال «تجدد» غربی مراد شده است.
به سبک نگارش آقای زُِهری عزیز با کامنتر شماره 1 فرزاد: جانا سخن از دل ما میگویی !!! ضمنا آقای گمنام نگران این یاوه نگاران نباشید که درمیابم این پدیده ایست عادی و همراه و چاشنی راه بلاگر. اصولا باید اینطوری فکر کنیم که بلاگری که هرز نویس ندارد چیزی برای گفتن نداشته است! با امید درمان همه بیماران روحی روانی وبلاگشهر از جناب زُهری تقاضامیکنم به همان علتی که میداند و میدانم از تصمیم به مصاحبه نکردن با اسد صرف نظر کند تا ما هم بهره ای از نظراتشان ببریم!! باز به سبکتان: شاد زیوی و سرفراز
>>> صفحهی اصلی