چرا عدّهای از آرش سيگارچی حمايت نمیکنند؟
امروز که رفتم سراغ مسنجر، ديدم چندتا از بچههايی که اتفاقاً بهجز يکیشان همگی ساکن ايران هستند، متعجبانه پرسيده بودند که "چرا وبلاگهای پرمخاطب و افراد سرشناس کلمهای در حمايت از آرش سيگارچی ننوشتهاند"؟
راستش من به اين پرسش "آشنا" چندوقت پيش پاسخ داده بودم. اجازه بدهيد آنرا باز تکرار کنم:
درست چندی پيش بود که يکی از فعّالان پيشين کانون -که مورد احترام من هم هست و لزومی نمیبينم که از او در اينجا نام ببرم- يادداشتی نوشته بود زير عنوان "آزادی بيان بی حصر و استثنا". در اين يادداشت، او به تعدادی از وبلاگنويسان و از جمله خود من اشاره کرده بود (از زبان شخص ثالث)، و امّا جالب اينجاست که به همه لينک داده بود الا من! میدانيم که در دنيای وبلاگها رسم بر اين است که اگر نوشتهای را نقد میکنيم يا از کسی نام میبريم که وبلاگ دارد، برای اينکه يکطرفه به قاضی نرفته باشيم و به خوانندهی خود حق انتخاب و قضاوت آزاد بدهيم، موظف هستيم که به آن نوشته و وبلاگ لينک بدهيم. البته ممکن است اين شخص محترم اين قانون ضمنی را نمیدانسته است، امّا تعجبم از اين است که چرا اين قانون را در مورد همه در نظر داشته و اجرا کرده، به غير از اين نگارنده؟!
آن کسی که مدعی است برای آزادی بيان در اينترنت(!) چند سال از عمرش را صرف کرده و نزد رسانههای داخلی و خارجی خودش را "سخنگوی جامعهی وبلاگنويسان" معرفی کرده و جاانداخته است، همان کسی که برای سايت "امروز" متعلق به سعيد حجاريان موج ديجيتالی راه انداخت، به آرش سيگارچی "گمنام" که رسيد زبانش بند آمد، چرا که میداند از يک بچه شهرستانی گمنام که يک ستاره هم در هفت آسمان ندارد چيزی به او نمیرسد. گفتم که: ريشهی مصلحتطلبی و نانقرضدادن قطورتر از اين حرفهاست!
دو-سه نفر آدم خام در همين تورنتو، میروند به خيال خود جلسهی رضا پهلوی و داريوش همايون را بهم بريزند، و جالب اينجاست که فردا گزارش دقيق شيرينکاری حضرات سر از سايتهای رسمی و نيمهرسمی جمهوری اسلامی در میآورد! بدون اينکه شخص رضا پهلوی يا داريوش همايون يا کس ديگری مد نظرم باشد، فقط جهت يادآوری يک اصل، دوست دارم به اين "بچهها" با زبانی ساده بگويم: کاری که شما داريد میکنيد، از لحاظ قانون کانادا اسمش اخلال و جاسوسی است و مراقب باشيد که با شما برخورد قانونی نشود. گزارش جلسات دانشجويان دانشگاه تورنتو را برای کسانی که در رژيم جمهوری اسلامی نقش سياسی و امنيتی دارند "به هيچ وجه" نفرستيد هرچند با آنان سابقهی دوستی داشته باشيد؛ اين کار اسمش جاسوسی است. از مهربانی و مظلوميت بچههای انجمن ايرانيان دانشگاه تورنتو سوء استفاده نکنيد. اگر آمدهايد اينجا درس بخوانيد، درستان را آرام بخوانيد و به ميهن اسلامیتان تشريف ببريد! اگر هم از جمهوری اسلامی گريختهايد و پناهنده شدهايد، ديگر چرا باز با بخشی از اين رژيم تماس میگيريد و به آنها گزارش پس میدهيد؟
همين رفتارها را آدم میبيند که نوع نگاه آرامش دوستدار به فرهنگ عامه در نظرش درست جلوه میکند. کسی اگر به دور از رفيقبازی و مصلحتطلبی و "اولويتها" از حق بيان ديگران دفاع کرد و يا اصولاً برای ديگران حق بيان آزاد قائل شد و در بيانشان اخلال نکرد، آنوقت است که میتواند ادعا کند مدافع آزادی بيان است. من مطمئن هستم اغلب کسانی که از اميد معماريان حمايت کردند، حتا يک خط از او نخوانده بودند (مثل خود من)، با اين وجود، آزادی او را از زورگويان طلب کردند. اميدوارم کسانی که حتا به نحوی آلودهی همکاری يا طرفداری از اين رژيم بودهاند نيز چون ما فکر کنند. اين آزمونی است که ما -با هر مرام و تعلّقی- بايستی به آن وارد شده و سربلند بيرون بياييم.
پینوشت، 21 ژانويه:
1- اينطور که به من خبر رسيده، اين زمزمه شنيده میشود که قصدشان وصلکردن آرش سيگارچی به جريانهای سياسی و بخشی از اپوزيسيون خارج از کشور است. پس بعيد نيست که همين روزها شاهد انتشار "اعترافات" آرش سيگارچی باشيم تا هم او را "توّاب" کنند و هم نام بعضی از افراد خوشنام را وسط بکشند، همانگونه که در يکی-دو روز اخير، بعضی "نامههای خصوصی" منتشر شد و در اين به اصطلاح "افشاگری"ها، از ياران همانديش ما فرين عاصمی و کيوان حسينی نام برده شد.
2- دوستانی ايميل فرستادهاند يا تلفنی گفتهاند که "فلان کس فلان است يا بهمان کس بهمان و الخ... و چرا اسمشان را در فهرست گذاشتهای"؟! راستاش را بخواهيد، من دستگاه تفتيش عقايد بهراه نيانداختهام که گزينشی عمل کنم و از ميان "معترضان به دستگيری آرش سيگارچی"، به قول اين دوستان فقط "خوبها" را دستچين کنم! به من ربطی ندارد که چه کسی در وبلاگش چه مینويسد. هر کس هر حرف در وبلاگش میزند مسئولش خودش است و من وکيلوصی کسی نيستم و در حريم خصوصی مردم وارد نمیشوم. اگر همين لحظه، بر فرض فلان آيتالله هم به دستگيری آرش معترض بشود، ترديد نکنيد که لينک او را به ليست اضافه خواهم کرد.
ما مردم در دنيای واقعی که نمیتوانيم همديگر را تحمّل کنيم، میخواهم لااقل در اين دنيای مجازی و در صفحهی شخصی خودم، مخالفان عقيدتی را -با صلح و صفا- کنار دست هم بچينم تا اين رسم و تمرينی بشود برای دنيای واقعی. خيالتان تخت، کسی به ديگری آسيبی نخواهد زد!
3- عزيزانی که اعتراضيه مینويسند، لطفاً وقتی از آرش نام میبرند به صفحهی او هم لينک بدهند تا در الگوريتم موتورهای جستجو هم ما يک "اعتراض ديجيتالی" داشته باشيم.
پینوشت (2)، 22 ژانويه:
با خواندن اين يادداشت در سايت بازتاب، عملاً صحت نکتهای که ديروز -در پینوشت- مورد اشاره قرار داده بودم تأييد شد. ظاهراً آقايان تصميم دارند از يک روزنامهنگار ساده در يک روزنامهی محلی، "مأمور اطلاعاتی و جاسوس" بسازند! جداً خجالتآور است! ولی به گمانم با افشای به موقع اين طرح نخنما، و در کل با بیآبروبودن اينگونه طرحهای رژيم نزد مردم، کسی کمترين اهميتی به اين "خيمهشببازی اطلاعاتی" نخواهد داد.
دوستان آگاه باشيد که هدف اصلی از اين دستگيریها، ايجاد اختلاف، و بدنامکردن نيروهای فعال و سازنده و خوشنام است. ما جملگی وظيفه داريم که از حيثيت و اعتبار ياران خود، در برابر اتهامزنیهای سخيف، دفاع کنيم.
» در همين باره نوشتهاند يا حمايت کردهاند:
پارسا صائبی: «بشکنيم اين سد را»
ف.م. سخن: «تقديم به آرش سيگارچی، روزنامهنگار و وبلاگنويس زندانی»
مسعود برجيان: «آرش سيگارچی در بند بیمهری اسطورههای دنيای مجازی»
بيژن صفسری: «آرش سيگارچی، همقبيلهای دربند»
محمّد واعظی: «بت ها مرده اند، آرش تنهاست...»
سامالدّين ضيائی: «...درباره آشنای ناآشنایی به نام "آرش سیگارچی"»
حسن درويشپور: «دلم تنگ است!» و «آخرين خبر از بازداشت آرش سيگارچی»
خيابان شماره 11: «برای آزادی آرش سيگارچی تلاش کنيم»
آژانس خبری کورش: [+]
مزدک کاسپين: «عنکبوتها و تارهای تنيده بر سقف خانهً مادری» و «جمهوری فساد و فقر و جنايت»
ايران پرس نيوز: «بيانيه گزارشگران بدون مرز»
اعتراض "گزارشگران بدون مرز": «Journalist and weblogger arrested»
پارميس سعدی: «خبر تأسفبار دستگيری آرش سيگارچی»
عبدالقادر بلوچ: [+]
ف.م. سخن: «آرش را میشناسم»
ذهن آبی: «آرش سيگارچی هم زندان رفت»
کيوان حسينی: «آرش سيگارچی گرفتار است»
ناشناختهها: «پاره پاره»
علیرضا تمدّن: «حمايت از آرش وظيفه تک تک ما است»
سيدحسن کاظمزاده: [+]
هوشنگ دودانی: «آرش سيگارچی روزنامهنگار و وبلاگنويس دستگير شد»
پويا: «در حمايت از آرش سيگارچی»
زيتون : «آرش و آرشها»
سادهتر از آب: [+]
کاوه شجاعی: «و سردبير که نباشد»
پرويز: «کمان آرش را به او برگردانيد!»
نیلبک: «آرش سيگارچی روزنامهنگار و وبلاگنويس دستگير شد»
نانا: «آرش سيگارچی»
خُسن آقا: «برخلاف دروغ پردازیهای ابطحی دستگیریها ادامه دارد»
کوروش ضيابری: «ايمان امروز به نشانهى همدردى با آرش سيگارچى، سياه میپوشد»
شبح: «هنوز نفهميدهاند انديشه زندانی شدنی نيست!»
Daily Miror: «آرش سيگارچی را آزاد کنيد»
همچون کوچهئی بیانتها: «برای دفاع از آزادی انديشه»
ايراندُخت: «باز هم دستگيری يک وبلاگنويس ديگر!»
فرين عاصمی: «روزنامهنگاری دیگر در بند»
شرتو: «عادت میکنيم»
بيلی و من: «يک قربانی ديگر»
دخو: «نامهای از امام فخر رازی به آرش سیگارچی»
هاله: [+]
علیرضا تمدّن : «وثيقه آرش سيگارچی را تامين کنيد»
شبنم: «در حمايت از آرش سيگارچی»
آرمين: «دوستان سکوت نکنيم»
م. آشنا: «آرش سيگارچی»
لندنی: «قفس را بسوزان، رها کن پرنده گان را»
امير: «We know him now!»
اميرحسين: «برای آزادی آرش سيگارچی...»
يک کرمانشاهی: «دستگیری ناپیدای آرش سیگارچی سردبیر گیلان امروز»
آسيدقلی خان: «چرا عدّهای از آرش سيگارچی حمايت نمیکنند»
حميرا طاری: «سخنی در رابطه با زندانی شدن آرش سیگارچی(سر دبیر گیلان امروز)»
آچار فرانسه: «به آرش سيگارچی قرض دهيد»
penlog: «کانون وبلاگ نویسان ایران خواستار آزادی فوری و بدون قید وشرط آرش سيگارچی است»
سيامک ثنا الدين: «گفتگو با سخنگوی قوه قضائیه پیرامون دستگیری آرش سیگارچی»
هفت رنگ: «شماری مطلب پيرامون دستگيری آرش»
گيلانيان: «مردترين مردان ايران»
صادق جم: «آرش سیگارچی آزاد باید گردد»
الپر: «از آرش تا دودوزهبازیها»
ملاحسنی: «آقای خامنه ای! آرش را آزاد کن!»
مهتاب: «گناه آرش سيگارچی و بقيه آرشها را به ما هم بگوييد تا بدانيم»
پولاد همايونی: «آرش سيگارچی»
علی قديمی: «آرش سيگارچی همچنان در بند است»
داريوش بیقرار: «سال بلوا»
گزارش به خاک ایران : [+]
ايران امروز : «بازداشت آرش سيگارچی»
عصر نو : «برای آرش سيگارچی»
به همت مانیها : «بیانیهی جمعی از فعالین فرهنگی و سیاسی ایران در اعتراض به دستگیری آرش سیگارچی»
اگر کسان ديگری در اين باره مطلبی نوشتهاند، لطفاً به من خبر بدهند تا آنرا به فهرست اضافه کنم. هر کس نيز به هر طريق از آرش سيگارچی حمايت کرده است، دست مريزادش!
راستش من به اين پرسش "آشنا" چندوقت پيش پاسخ داده بودم. اجازه بدهيد آنرا باز تکرار کنم:
...جماعت "سرشناس"، اغلب بهخاطر دوستی (باندبازی؟) از زندانیها پشتيبانی میکنند نه باوری راسخ به آزادی بيان. در يادها هنوز هست که شهرنوش پارسیپور مجموعاً پنج سال در بند بود امّا دريغ از يک بيانيهی چند خطی از کانون نويسندگان در حمايت از او، ولی همين کانون نويسندگان، برای عطاالله مهاجرانی که عضوی از دولت -و لاجرم فردی "سياسی" بود- چه فريادها که نکشيد! اصولاً يکی از دلايل اختلاف در کانون نويسندگان، موضع جناح هوشنگ گلشيری بود که اعتقاد داشت برای تقويت کانون بايستی از بعضی از جريانهای متعادلتر در دل قدرت حمايت کرد که اين دقيقاً به معنای دورشدن کانون از ماهيت "صنفی-فرهنگی" آن بود.من به تجربه دريافتهام که اغلب مدعيان آزادی بيان، نه تنها به آزادی بيان کمترين ارادتی ندارند، بلکه خود به نحوی از انحاء سرکوبگر آزادی بيان هستند. شهرنوش پارسیپور مجموعاً پنج سال زندان بود، در طول پنج سال، يک کلمه، حتا يک کلمه "شفاهی" هم در حمايت از او از دهان کانونيان بيرون نيامد، چه پارسیپور آدم سياسی و "رفيق" و همقطار آنان نبود! من از همينجا، از اعضای "کانون نويسندگان ايران" تقاضا میکنم که يک خط سند نشان بدهند که در آن از شهرنوش پارسیپور حمايت شده باشد. اگر به وظيفهشان، که حمايت از پارسیپور بوده عمل نکردهاند، خيلی ساده به اين خطا اعتراف کنند و دست از تاريخسازی و شعارهای عوامفريبانهی خود بردارند که فقط باعث ملال نسل جوان میشود و بس!
به گمانم ريشهی مصلحتطلبی و نانقرضدادن قطورتر از آن است که حتا فرهنگيان بتوانند از درون ذهن خود جاکناش کنند![+]
درست چندی پيش بود که يکی از فعّالان پيشين کانون -که مورد احترام من هم هست و لزومی نمیبينم که از او در اينجا نام ببرم- يادداشتی نوشته بود زير عنوان "آزادی بيان بی حصر و استثنا". در اين يادداشت، او به تعدادی از وبلاگنويسان و از جمله خود من اشاره کرده بود (از زبان شخص ثالث)، و امّا جالب اينجاست که به همه لينک داده بود الا من! میدانيم که در دنيای وبلاگها رسم بر اين است که اگر نوشتهای را نقد میکنيم يا از کسی نام میبريم که وبلاگ دارد، برای اينکه يکطرفه به قاضی نرفته باشيم و به خوانندهی خود حق انتخاب و قضاوت آزاد بدهيم، موظف هستيم که به آن نوشته و وبلاگ لينک بدهيم. البته ممکن است اين شخص محترم اين قانون ضمنی را نمیدانسته است، امّا تعجبم از اين است که چرا اين قانون را در مورد همه در نظر داشته و اجرا کرده، به غير از اين نگارنده؟!
آن کسی که مدعی است برای آزادی بيان در اينترنت(!) چند سال از عمرش را صرف کرده و نزد رسانههای داخلی و خارجی خودش را "سخنگوی جامعهی وبلاگنويسان" معرفی کرده و جاانداخته است، همان کسی که برای سايت "امروز" متعلق به سعيد حجاريان موج ديجيتالی راه انداخت، به آرش سيگارچی "گمنام" که رسيد زبانش بند آمد، چرا که میداند از يک بچه شهرستانی گمنام که يک ستاره هم در هفت آسمان ندارد چيزی به او نمیرسد. گفتم که: ريشهی مصلحتطلبی و نانقرضدادن قطورتر از اين حرفهاست!
دو-سه نفر آدم خام در همين تورنتو، میروند به خيال خود جلسهی رضا پهلوی و داريوش همايون را بهم بريزند، و جالب اينجاست که فردا گزارش دقيق شيرينکاری حضرات سر از سايتهای رسمی و نيمهرسمی جمهوری اسلامی در میآورد! بدون اينکه شخص رضا پهلوی يا داريوش همايون يا کس ديگری مد نظرم باشد، فقط جهت يادآوری يک اصل، دوست دارم به اين "بچهها" با زبانی ساده بگويم: کاری که شما داريد میکنيد، از لحاظ قانون کانادا اسمش اخلال و جاسوسی است و مراقب باشيد که با شما برخورد قانونی نشود. گزارش جلسات دانشجويان دانشگاه تورنتو را برای کسانی که در رژيم جمهوری اسلامی نقش سياسی و امنيتی دارند "به هيچ وجه" نفرستيد هرچند با آنان سابقهی دوستی داشته باشيد؛ اين کار اسمش جاسوسی است. از مهربانی و مظلوميت بچههای انجمن ايرانيان دانشگاه تورنتو سوء استفاده نکنيد. اگر آمدهايد اينجا درس بخوانيد، درستان را آرام بخوانيد و به ميهن اسلامیتان تشريف ببريد! اگر هم از جمهوری اسلامی گريختهايد و پناهنده شدهايد، ديگر چرا باز با بخشی از اين رژيم تماس میگيريد و به آنها گزارش پس میدهيد؟
همين رفتارها را آدم میبيند که نوع نگاه آرامش دوستدار به فرهنگ عامه در نظرش درست جلوه میکند. کسی اگر به دور از رفيقبازی و مصلحتطلبی و "اولويتها" از حق بيان ديگران دفاع کرد و يا اصولاً برای ديگران حق بيان آزاد قائل شد و در بيانشان اخلال نکرد، آنوقت است که میتواند ادعا کند مدافع آزادی بيان است. من مطمئن هستم اغلب کسانی که از اميد معماريان حمايت کردند، حتا يک خط از او نخوانده بودند (مثل خود من)، با اين وجود، آزادی او را از زورگويان طلب کردند. اميدوارم کسانی که حتا به نحوی آلودهی همکاری يا طرفداری از اين رژيم بودهاند نيز چون ما فکر کنند. اين آزمونی است که ما -با هر مرام و تعلّقی- بايستی به آن وارد شده و سربلند بيرون بياييم.
پینوشت، 21 ژانويه:
1- اينطور که به من خبر رسيده، اين زمزمه شنيده میشود که قصدشان وصلکردن آرش سيگارچی به جريانهای سياسی و بخشی از اپوزيسيون خارج از کشور است. پس بعيد نيست که همين روزها شاهد انتشار "اعترافات" آرش سيگارچی باشيم تا هم او را "توّاب" کنند و هم نام بعضی از افراد خوشنام را وسط بکشند، همانگونه که در يکی-دو روز اخير، بعضی "نامههای خصوصی" منتشر شد و در اين به اصطلاح "افشاگری"ها، از ياران همانديش ما فرين عاصمی و کيوان حسينی نام برده شد.
2- دوستانی ايميل فرستادهاند يا تلفنی گفتهاند که "فلان کس فلان است يا بهمان کس بهمان و الخ... و چرا اسمشان را در فهرست گذاشتهای"؟! راستاش را بخواهيد، من دستگاه تفتيش عقايد بهراه نيانداختهام که گزينشی عمل کنم و از ميان "معترضان به دستگيری آرش سيگارچی"، به قول اين دوستان فقط "خوبها" را دستچين کنم! به من ربطی ندارد که چه کسی در وبلاگش چه مینويسد. هر کس هر حرف در وبلاگش میزند مسئولش خودش است و من وکيلوصی کسی نيستم و در حريم خصوصی مردم وارد نمیشوم. اگر همين لحظه، بر فرض فلان آيتالله هم به دستگيری آرش معترض بشود، ترديد نکنيد که لينک او را به ليست اضافه خواهم کرد.
ما مردم در دنيای واقعی که نمیتوانيم همديگر را تحمّل کنيم، میخواهم لااقل در اين دنيای مجازی و در صفحهی شخصی خودم، مخالفان عقيدتی را -با صلح و صفا- کنار دست هم بچينم تا اين رسم و تمرينی بشود برای دنيای واقعی. خيالتان تخت، کسی به ديگری آسيبی نخواهد زد!
3- عزيزانی که اعتراضيه مینويسند، لطفاً وقتی از آرش نام میبرند به صفحهی او هم لينک بدهند تا در الگوريتم موتورهای جستجو هم ما يک "اعتراض ديجيتالی" داشته باشيم.
پینوشت (2)، 22 ژانويه:
با خواندن اين يادداشت در سايت بازتاب، عملاً صحت نکتهای که ديروز -در پینوشت- مورد اشاره قرار داده بودم تأييد شد. ظاهراً آقايان تصميم دارند از يک روزنامهنگار ساده در يک روزنامهی محلی، "مأمور اطلاعاتی و جاسوس" بسازند! جداً خجالتآور است! ولی به گمانم با افشای به موقع اين طرح نخنما، و در کل با بیآبروبودن اينگونه طرحهای رژيم نزد مردم، کسی کمترين اهميتی به اين "خيمهشببازی اطلاعاتی" نخواهد داد.
دوستان آگاه باشيد که هدف اصلی از اين دستگيریها، ايجاد اختلاف، و بدنامکردن نيروهای فعال و سازنده و خوشنام است. ما جملگی وظيفه داريم که از حيثيت و اعتبار ياران خود، در برابر اتهامزنیهای سخيف، دفاع کنيم.
» در همين باره نوشتهاند يا حمايت کردهاند:
اگر کسان ديگری در اين باره مطلبی نوشتهاند، لطفاً به من خبر بدهند تا آنرا به فهرست اضافه کنم. هر کس نيز به هر طريق از آرش سيگارچی حمايت کرده است، دست مريزادش!
برچسبها: Social Issues



>>> صفحهی اصلی