دوشنبه، آذر ۳۰، ۱۳۸۳

اشاره‌ای به پروژه‌ی وبلاگ‌نويسان

من می‌خواهم خودم را مجاب کنم که به سياست کاری نداشته باشم حتا در حيطه‌ی نظری آن، امّا سياسی‌نويسی کشش عجيبی دارد! اين کشش همان‌قدر زياد است که جذّابيتِ وبلاگ نوشتن، در صورتی که می‌شود از اين وقت برای کارهای ماندگار و پرمايه‌تری (مثلاً پژوهشی دامنه‌دار و نوشتن کتاب) استفاده کرد.
ماجرای پيام فضلی‌نژاد چند روزی‌ست که به دغدغه‌ی ذهنی من تبديل شده است. به نظر من کل داستان او ساختگی می‌آيد. اوّلين بار سينا مطلبی بود که نام او را -به عنوان شکارچی وبلاگ‌نويسان- به دهان‌ها انداخت. آن موقع برخورد او با فضلی‌نژاد، بيش‌تر به دشمنی دو جوان جويای نام و رقيب می‌مانست تا موضوعی قابل اعتنا. امّا سيگنالی که او فرستاد، با ذهنيت جامعه‌ی ايران خواند و به باور تبديل شد. جمهوری اسلامی نيز -به عنوان رژيمی که روان جامعه‌ی ايران را به‌خوبی می‌شناسد چه خودش زاده و محصول اين روان است- همين سيگنال را در قالب پروژه‌ای به جامعه باز گرداند. قراردادن عکس فضلی‌نژاد، بدون هيچ توضيح اضافی، درست در مقابل عکس چهار متهمی که سر در گريبان در نقش توّاب‌هايی مظلوم حضور دارند، اتّفاقی نيست. يا در عکسی ديگر هم‌اوست که "خندان" متهمان را در راهروی دادگاه همراهی می‌کند يا بهتر است بگوييم به دادگاه می‌آورد. در اين ميان کسی از خودش نپرسيد که رژيمی پليسی اگر می‌خواست هويت بازجوها و عوامل اطلاعاتی‌اش را در اختيار مردم بگذارد که ديگر پليسی نمی‌شد؟! امّا موضوع اين است که جهان‌بينی ديرپا و اسطوره‌ای "شر و خير"، در جان و روان ما چنان با قدرت حضور دارد که با شيفتگی به ديدن نمايش‌هايی با عناصر شر و خير می‌نشينيم و بر عليه شرّ فرياد بر می‌آوريم... اين فرياد البته بيش از آن‌که در حمايت از "خير" باشد، در لعن "شرّ" است. عنصر "تنفر" نيز در کنار ناآگاهی، حتا قوی‌تر از آن، در جان و روان ما حضور دارد و تحقيقاً همين عنصر بود که در کنار ديگر عناصر، در انقلاب اسلامی نقش‌آفرينی کرد. ياد جملات پايانی بيگانه اثر کامو می‌افتم که آن اعدامی، آرزو می‌کرد هياهو و تنفر حاضران پای چوبه‌ی دارش، هر چه بلندتر و بيش‌تر باشد!
همان‌طور که من و شما می‌دانيم شيوه‌ی "اعتراف‌گيری تلويزيونی" نخ‌نما شده و ديگر کاربردی ندارد (حتا صدای معاون سابق رئيس جمهور را هم در آورده!)، بايد از خود بپرسيم پس چرا رژيمی که طبعاً او هم مثل ما اين واقعيت را می‌داند از اين ابزار سوخته کماکان استفاده می‌کند؟ تحليل‌اش بماند برای مفسران سياسی، امّا قدر مسلم اين است که روان جامعه برای پذيرش از اين قبيل بازی‌ها کاملاً آمادگی دارد. به همين خاطر، رد پای "تلقين" حکومتی را (برای منحرف‌کردن ذهن‌ها؟) می‌شود در ماجرا پررنگ ديد.