دوشنبه، آذر ۰۹، ۱۳۸۳

فراخوان به چه هدف؟!

اظهار نظر بعضی از فعّالين سياسی پيرامون طرح رفراندوم، حکايت از نوعی بدفهمی دارد. برای نمونه می‌توان از اظهار نظر آقايان علی کشتگر، مسعود بهنود و فرّخ نگهدار ياد کرد. مثلاً آقای نگهدار برداشت خود را چنين عبارت‌بندی می‌کنند که نخست، بايد مجلس موسسان تشکيل داد و بعد قانون اساسی را در آن بررسی و تصويب کرد و سپس، قانون اساسی مصوب مجلس موسسان را به رأی عمومی گذاشت!
بايد پرسيد: مگر جمهوری اسلامی بيکار نشسته که عدّه‌ای بيايند و برايش مجلس موسسان تشکيل بدهند؟ تشکيل مجلس موسسان مستلزم نبود تشکيلاتی به اسم مجلس شورای اسلامی و لاجرم، رفتن نظام موجود است. بنابراين، طرح رفراندوم نوعی طرح نمادين است و نه عملی، و قصد از آن، مطرح کردن ايده‌ی رفراندوم در حوزه‌ی عمومی -و جهانی- است.
بعد، اگر طرح قانون اساسی توسط مجلس موسسان تصويب شود، به چه دليل بايد به رأی عمومی گذاشته شود؟ مجلسی اگر متشکل از نمايندگان ملّت است، و اگر اين اختيار را دارد که قوانين را بررسی و تصويب کند، ديگر نيازی وجود ندارد آن را به رأی ملّی بگذارد، چرا که با اين کار، اعتبار و ماهيت وجودی خود را زير سئوال می‌برد. آن‌چه که بايد به رأی عمومی گذاشته شود، در واقع نوع نظام سياسی است و نه قانون اساسی. البته مجلس هم می‌تواند نوع نظام را تعيين کند، امّا به‌خاطر ضريب خطا، بهتر است خطای احتمالی به گردن کل ملّت باشد تا تعدادی نماينده(انتخاب نظام با رأی ملّت وجهه‌ی جهانی بهتری خواهد داشت).

با انتخاب بوش، آمريکا دست خود را برای ادامه‌ی طرح نظم‌دهی جهانی باز می‌بيند. از سوی ديگر، جمهوری اسلامی با سرعت بخشيدن به طرح‌های اتمی خود، به دنبال "وسيله"ای است تا خود را تا ابد ماندگار کند. اين‌جا امّا مردم هم نقش دارند. مردم می‌توانند با هم‌صدا شدن، به جهان بگويند که با نظام موجود و قوانينش موافق نيستند و اين صدا -در وضعيت فعلی که چشم‌ها به ايران دوخته شده است- می‌تواند جهانيان را با خود همراه کند. در واقع، اگر مردم نظام موجود را نمی‌خواهند، اين را بايد به نحوی نشان بدهند. مردم با اعلام حضور خود در واقع خود را به‌عنوان گزينه‌ای واقعی، به معادله‌ی تغيير می‌افزايند. برای "مردم" بودن، بايد در آينده‌ی خويش نقش داشت.