سه‌شنبه، تیر ۰۲، ۱۳۸۳

کتاب‌سازان ايران امروز!

زمانی، يعنی دوره‌ی شاه، مخالفت با رژيم شغل نان‌وآب‌داری به‌حساب می‌آمد[1]، امروز هم "کتاب‌سازی" يکی از رشته‌های پول‌ساز در ايران محسوب می‌شود! نوشتن کتاب‌های جعلی به اسم خانواده سلطنتی يا اساتيد و سياسيون از وطن رانده شده، تحريف، تخريب شخصيّت، تهمت، ناسزا و غوطه‌خوردن در تئوری شريف توطئه، شده است کار عدّه‌ای با پسوند "مورّخ". در آثار اين اساتيد می‌خوانيم که "هرچه بدبختی در جهان هست، عاملش يهوديان بوده‌اند"! يعنی نادانی جماعت هيچ دخل و حرجی در فلاکت‌شان نداشته و فقط عامل خارجی -آن‌هم از نوع صهيونيست‌اش- از روز ازل تا به‌امروز، جدّ و آباد ملّت را درآورده! بعد، جملگی به خواننده اطمينان می‌دهند که تمدّن ايران باستان پرت و پلايی بيش نبوده و تازه با آمدن اسلام به ايران ما قاشق دست گرفتن ياد گرفته‌ايم و ضمنآ اعراب بوده‌اند که به رشد زبان فارسی کمک کرده‌اند(اين‌جانب نه‌تنها قصد کالبدشکافی موميايی مجاهدان صدر اسلام را ندارم، بل‌که وظيفه‌ی شرعی خود می‌دانم که از ايشان به خاطر فرهنگ‌دوستی و لطفِ بزرگی که در حق ما مردم بی‌فرهنگ کرده‌اند، خاکسارانه سپاس‌گزاری کنم!).
جدای از اين حرف‌ها، من شخصآ نسبت به اين افراد احساس ترحم می‌کنم، چون وقتی کسی روحش را به قدرت فروخت، قدرت که به زير کشيده شد، خود او نخستين کسی‌ست که قربانی شود.[2] کسی که برای چرخيدن چرخ نظام سياسی استبدادی "تاريخ نگاشت"، ابزار قدرتی بيش نيست. او برای حفظ قدرت حاضر است عزيزترين کسانش را نيز قربانی کند و حتا وقتی خودش در آخر کار بسان زباله‌ای به گوشه‌ای افکنده شد، از فرطِ سرسپردگی، باز هم اين عمل را سزای خويش می‌داند! اين مسخ‌شدگان، جزميت فکری و تنفرشان از دگرانديشان حد و مرزی نمی‌شناسد و هرچه بوی آزادی و آزادگی دهد را به مسلخ می‌برند... اين است اوج فرو رفتن در گنداب سرسپردگی.
نمونه نمی‌آورم که نمونه زياد است؛ فقط شاخص‌ترين‌های اين کتاب‌سازان، همان‌هايی هستند که دوره‌ای در "موسسه مطالعات و پژوهشهای سياسی" بيتوته کرده بودند، آن استاد(!) مکتب‌نرفته‌ای است که از بلندی طبع و معلومات، واژه‌ی "پارسی" را "پارسِ سگان" معنی‌ می‌کند و آن‌يکی که نامش به اسکندر مقدونی پهلو می‌زند و "دل‌دلی" می‌خواند و تاريخ معاصرش از سخافت روح مرحوم گوبلز را نيز در قبر می‌لرزاند و ديگری که چندی‌ست به دامان نقاره‌خانه‌ی دولت فخيمه پناه آورده و از اين طريق برای خود عاقبت به‌خيری خريده است...
بگذريم جانا...

توضيحات:

1- به نقل از: در حضر، اثر ماندگار مهشيد اميرشاهی، ص341. آن دوره هر کس که چند بيت شعر "دَرِ پيتی" می‌گفت، دو تا کشيده که از ساواک می‌خورد تبديل می‌شد به "قهرمان" و "شاعر خلق‌ها" و از اين روی "شاهکارش" چپ و راست تجديد چاپ می‌شد! تعريف می‌کنند که روزی ساواک برای جلال آل احمد پيغام فرستاده بود که: «آقا جان! اگر خيال می‌کنی با اين شلوغ‌بازی‌های مندرس می‌توانی ما را وادار کنی که دستگيرت کنيم، کور خوانده‌ای
2- بهترين اثر آموزنده در اين باره می‌تواند "فاوست" اثر گوته، يا "دکتر فاستوس" نوشته‌ی کريستوفر مارلو(1564-1593) باشد که شخصی روحش را برای مدّتی آسايش دنيا به شيطان می‌فروشد و با پايان‌يافتن مهلت تعيين شده، به جهنم فرستاده می‌شود.

هیچ نظری موجود نیست: