شنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۸۳

انقلاب نوستالژيک؟!

«ارّابه [ويژه حمل اجساد] به کندی به طرف ميدان انقلاب و به دار روبسپير منتهی می گشت. اسب می لنگيد و... ازدحام تماشاچيان که همه خرّم و خندان بودند حرکت ارابه ها را کندتر می کرد...»
"خدايان تشنه اند"؛ آناتول فرانس، ص 254

مصاحبه‌ی خانم نيلوفر بيضايی با راديو بيست‌وچهارساعته پيرامون تحليل اخيرش "رمز بقای حكومت دينی، رازی نه چندان پنهان" از جهتی بسيار حائز اهميّت است. در اين مصاحبه، بيضايی اذعان می‌دارد که "مشکل ما تاکنون اين بوده که انقلاب را هميشه بر اساسِ توازن قوا تحليل می‌کرده ايم و به مسائل روانی منجر به انقلاب بی‌توجه بوده‌ايم".(نقل به مضمون) او معتقد است: "اگر آيت‌الله خمينی که از لحاظ خصلت متعلّق به بخش پدرسالار و ديکتاتور مآب جامعه بود، چنين در بين اقشار جامعه محبوبيّت يافت، نشان‌گر اين واقعيّت است که چنين خصلتی در ميان مردم ريشه‌ای غيرقابل انکار داشت".
نيکوست بابی گشوده شود که در کنار بدست دادن توان نيروهای دخيل در انقلاب و مِيل جهانی به رخ دادن انقلاب و ضعف شاه، مسائل روان‌شناختی منجر به انقلاب را نيز مورد ارزيابی قرار دهد، چه اگر روانِ جامعه برای دگرگونی‌يی بزرگ به‌نام انقلاب آماده نمی‌بود، آن دگرگونی نيز -بی‌شک- رخ نمی‌داد. به‌باور شما، آيا بی‌علّت بود که نظريه‌ی "بازگشت به خويشتن خويش" يا "ولايت فقيه" چُنين پاگرفت؟ يا مثلآ اگر زمينه‌ی روانی "حجاب" وجود نداشت، آيا زنان و به تبع مردان -به‌راحتی- تن به حجاب اجباری می‌دادند؟ اگر عامل "تنفر" وجود نداشت، آيا مردم همچنان از کنار اعدام‌ها و خونريزی‌های هولناک اوّل انقلاب بی‌تفاوت می‌گذشتند؟ يا عدّه‌ای آن‌طور با شوق -و يا از سرِ فريضه‌ی دينی- در مراسم سنگسار شرکت می‌کردند؟ پاسخ به اين پرسش‌ها معلوم‌مان می‌کند که: انقلاب ايران، انقلابی اسلامی بود و اگر نيروهای لائيک نيز در آن نقش داشتند، به‌واقع عامل نوستالژی و اشتراکات فرهنگی-سنّتی آنان را به اسلاميون پيوند می‌زد.