پنجشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۸۳

اشاره‌ای به حوزه‌ی دين و دولت

برحذر باش که اين دست و دهن آبکشان
خانمانسوزتر از سيل فنا می‌باشند

صائب

دليل اين‌که تفکراتی چون "ملّی-مذهبی" در جامعه پا گرفته اند اين است که تصور می‌شود "دين اساسآ در دل دولت جای دارد، لاجرم بايستی از درجه‌ی دخالت آن کاست". اين تصوّر بنياداً غلط است، زيرا توأم‌بودن دين و دولت ريشه در بدويت دارد و ثمره‌ی رشد و مدنيّت "جدايی حوزه‌ی دين از دولت" است. در همين راستا بايستی دانست: رفورم در دين وظيفه‌ی متوليان دين است نه مردم، زيرا سببی‌ست برای حفظ نفوذ دين. کسانی که دين را اصلاح می‌کنند، محبّتی در حق مردم نمی‌کنند؛ آنان جايگاه خود را حفظ می‌کنند.
وقتی خانم شيرين عبادی می‌گويند «دموکراسی با اسلام هيچ منافاتی ندارد» و يکی است، به‌خاطر همان اعتقاد غلطی است که در بالا ذکر شد. بله، می‌توان مسلمان -يا يهودی، مسيحی، بی‌دين يا ...- بود و در عين حال انسان دموکراتی نيز بود، امّا پذيرفتن همسانی اسلام و دموکراسی نشانه‌ی قبول جايگاه محفوظ دين در دلِ دولت است و اصولاً چنين ديدگاهی نشان‌گر ناآگاهی گوينده از محتوای مقوله‌ی "سياسی" دموکراسی است چرا که اصل دموکراسی، لائيسيته و نخستين گام‌اش در اين راستا، فرستادن دين به حوزه‌ی خصوصی مردم است. به عبارتی: اگر دين در دولت دخالت کند، ديگر دموکراسی‌يی وجود نخواهد داشت.
برای برپايی دموکراسی، حرمت‌گذاری به حوزه‌ی خصوصی مردم، حفظ شأن دين و پشتِ پا نزدن به تجربيات و دست‌آوردهای مدرن بشريّت، لائيسيته الزامی است.

در حاشيه:
1- هنگامی که دکتر عبدالکريم سروش در "قبض و بسط شريعت" تئوری "جمهوری دموکراتيک اسلامی" را ارائه می‌دهند و تيم "ايران فردا" (مهندس سحابی، يوسفی اشکوری، هدی صابر و ...) و ديگرانی چون کديور و آغاجری ديدگاه‌های مشابهی را مطرح می‌کنند، از آنجايی که دخالت دين در دولت را امری بديهی می‌دانند و فقط "تغيير حدود اين دخالت" مدِّ نظرشان است، هيچ‌يک به اصل دموکراسی (جدايی دين از دولت) باور ندارند.
2- دين امری "خصوصی" و "انتخابی" است. دخالتش در دولت، هم خصوصی‌بودن و هم انتخابی‌بودنش را از بين می‌برد.
7 در همين رابطه از دکتر علی ميرفطروس:
1- "برخى منظره‌ها و مناظره‌هاى فكرى در ايران امروز": [+]
2- "از «روشنفکری دينی» به آزادی و دموکراسی راه نيست! (بخش اوّل)": [+]