چهارشنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۸۳

اشاره‌ای به سفر شيرين عبادی

ديروز دوست عزيزی که در ايران است می‌گفت: «بد نيست گزارشی يا چيزکی راجع به سفر و سخنرانی‌های شيرين عبادی بنويسی!» به‌راستی چه بايد بنويسم؟ با احترام به خانم دکتر عبادی، از لحاظ من کارنامه‌ی ايشان کاملآ روشن است و نيازی به زيرورو کردن ندارد.

خانم عبادی طرفدار "اصلاحات حکومتی" و در واقع "طرفدار ماندگاری جمهوری اسلامی" است. ايشان آمده اند تا اصلاحات [مرده] در قالب حکومت را توجيه کنند و نيز "سخنگوی سياست اروپا در قبال آمريکا" باشند. خوب و بدش بماند، امّا واقعيّت همين است که گفتم. شيرين عبادی بيش از آن‌که فعّال اجتماعی و حقوق بشر باشد، فردی سياسی است. مثلآ در يک اظهارنظر سياسی-سوسياليستی-اسلامی می گفت «شرکت های فرامليّتی باعث فقر جهانی می شوند»، لابد چين که اينروزها به سرعت درحال بازکردن مرزهای اقتصادی‌اش است، می‌خواهد فقيرتر بشود!*يا به دولت بوش و شارون شديدآ حمله می‌کرد، تو گويی آمريکا و اسرائيل نه توسط دولت‌های منتخب مردم، که با "ولايت مطلقه فقيه" اداره می‌شوند! ايشان گمان نمی‌کنند اين‌گونه حمله به جمهور مردم آمريکا و اسرائيل نوعی مداخله‌ی مستقيم در امور اين کشورها و توهين به شعور ايشان است؟ وظيفه‌ی ايشان واقعآ چيست: دفاع از حقوق بشر يا جانبداری سياسی؟
به حقوق بشر در زندان گوآنتانامو (زندان اسرای طالبان و در واقع اردوگاه "حفاظت" از آنها) اعتراض شديد می‌کرد، تو گويی بايستی جنايتکاران جنگی را -که سال‌ها خون مردم را در شيشه کردند و بانی پرتابِ ملّتی به هزارسال پيش شدند- در پر قو خواباند! يعنی ما در ايران زندانی سياسی نداريم، احمد باطبی و محمّدی‌ها و عباس اميرانتظام نداريم، قتل زهرا کاظمی و قتل‌های زنجيره‌ای رخ نداده، سيامک پورزندِ فرتوت و درحال نزع -همسر دوست و همکار ايشان مهرانگيز کار- را به تخت بيمارستان زنجير نکرده‌اند، موکّل ايشان دکتر ناصر زرافشان در زندان نيست و لياقت دفاع ندارد... که اين خانم سنگ جنايتکاران طالبان را به سينه می زنند؟ فرضآ کاری هم به فلاکت فعلی مردم ايران نداشته باشيم، امّا عجيب اينجاست که اين خانم کمترين اعتراضی به حق‌کشی‌های فزاينده و نقض فراگير حقوق بشر در کشورهای اسلامی -که خود منادی حقوقِ بشری آن هستند- نکردند که هيچ، حتا اشاره‌ای هم نکردند! لابد روس‌ها در چچن نقل و نبات پخش می‌کنند يا در سودان و سومالی که هنوز برده‌داری رواج دارد و دختران را ختنه می‌کنند، حقوق بشر به‌غايت رعايت می‌شود و در عربستان که مجرم را در ملا عام گردن می‌زنند، و حتا در مالزی که کودکان را به کار اجباری می‌کشند، همه‌چيز بر وفق مراد است؟! مگر در ايران حجاب اجباری نيست، مگر زن نصفه حساب نمی‌شود، مگر خود ايشان را از کار قضاوت عزل و نهی نکرده‌اند؟ اين خانم به‌تر می‌بود به‌جای تکرار شعارهای تاريخ مصرف گذشته‌، کمی هم به مشکلات مردم خود و کشورهای اسلامی می‌پرداختند.
از لحاظ ايشان در آمريکا حقوق بشر رعايت نمی‌شود، تو گويی جهان اسلام مهدِ حقوق بشر است! به‌راستی معيار سنجش حقوق بشر کجاست: مدنية‌النّبی صدر اسلام؟ ايشان فراموش‌شان شده که برای چه جايزه‌ی نوبل "صلح" گرفته‌اند؛ لابد به‌خاطر مبارزات حقوق بشری‌شان در آمريکا و نه در ايران اسلامی؟ خانم عبادی گمان کرده‌اند که اين تريبون فرصتی‌ست برای نوحه‌سرايی بر فلاکت خيابان‌خواب‌های نيويورک و اسرای زندان ابوغريب! نمی‌دانم چرا وجدان حقوق بشریِ امثال خانم عبادی وقتی که نوبت به مردم خود ما می‌رسد به‌خواب می‌رود؟!
برای عراقی که رو به دموکراسی می‌رود، مرثيه به‌راه می‌اندازند تو گويی عراقی‌ها در دوران صدام در بهشت برين بودند! آخر کسی منصفانه بگويد: رفتن صدام و طالبان به ما ايرانيان ضرر زد يا سود داشت؟ برای خود عراقی‌ها چطور؟ اين حضرات "سوسياليست" يادشان رفته چه بلايی همين عمله‌ی صدام بر سر مردم و ميهن ما آوردند؟ چه ددمنشانه با اسرای جنگی ايرانی تا کردند؟ اگر صدام را از قدرت فرو نمی‌کشيدند، آيا وجود خود و خانواده‌اش برای ميهن ما خطری بالقوّه محسوب نمی‌شد؟ آيا جنايات طالبان وجدان هر انسان آزاده‌ای را نمی‌آزرد؟ به‌راستی آمريکا کودک عراقی و افغانی را کشت يا صدام و طالبان؟ چه کسی به زن عراقی و افغانی تجاوز کرد؟ چرا به اين‌جا که می‌رسد، اين افراد دفاع از حقوق بشر يادشان می‌رود و واقعيّت را قلب می‌کنند؟! واقع‌بينی تا به اين حد سخت است؟ بحث برسر انتقام‌کشی نيست، امّا کاسه‌ی داغ‌تر از آش هم نبايد شد.
از همه بامزه‌تر اظهار نظر عجيبِ خانم عبادی در باره‌ی "پودر سياه زخم"ی بود که آمريکا در افغانستان پخش کرده است! (ياد روزنامه‌ی حسين شريعتمداری به‌خير!) جالب اين‌جاست که کشور "ضد حقوق بشر" آمريکا به اين خانم اين اجازه را می‌دهد که در خاک خودش و با استفاده از رسانه‌هايش چنين به آن حمله کند و به نشر اکاذيب بپردازد.
...
آخر دوست نازنين، توقّع داری من چه بگويم؟

* برای مقايسه‌ای تطبيقی جهت درک بهتر تفاوت سوسياليسم با کاپيتاليسم کافی است که به شرايط اقتصادی مهاجران ايرانی در دو کشور سوئد (سوسياليستی) و کانادا (کاپيتاليستی) رجوع کنيد. ناگفته نگذاريم: سوسياليسم -خارج از مرحله‌ی شعار- آن‌طور که می‌گويند بانی رفاه نيست و به‌روايتی منجر به فسيل‌شدن انسان و کشتن تحرّک در وی می‌شود.