یکشنبه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۸۳

هنرِ جنايت!

"Under the wide and starry sky
Dig the grave and let me lie
زيرِ آسمان فراخ و پرستاره
گوری بکن و بگذار بيارمم"

رابرت لوييس استيونسون

دو-سه روز پيش که يادداشت "زيبایی‌شناسی قساوت" را می‌خواندم، چيزهايی به سرم افتاد. روايت نويسنده از دو-رخداد اخير -يکی شکنجه در ابوغريب و ديگری سربريدن جوان آمريکايی- در عين نگاهی متفاوت، البته نوآوری محسوب نمی‌شد چه مرگ را تاکنون بسياری با هنر تلفيق کرده‌اند، هنرمندانه به تصوير کشيده‌اند يا بنياد کار هنری‌شان را بر آن گذارده‌اند، مثل قطعه‌ی "مرگ"ِ هدايت که همه خوانده‌ايم‌اش یا جهانی‌تر از آن فيلم "Seven" که شخصی با الهام‌گرفتن از "هفت سمبل گناه"*، آدم می‌کشت و اين جنايات بسان "برچيدن نماد گناهان" جانمايه‌ی اثر هنری او را شکل می‌داد! با تمام اين وجود اگر به اين مطلب توجه کنيم که اينروزها هنر نيز گاه در خدمت قدرت است و راه گسترش و تسلط اش را هموار می‌سازد -مثل نقش هاليوود در سياست آمريکا و جهان- آنگاه است که روايت عليرضا دوستدار را با دقّت بيشتری می‌خوانيم.
قصد دارم در همين رابطه يادداشتی بنويسم و از آنجا که جرقّه‌ی اوليّه را "زيبایی‌شناسی قساوت" در ذهنم زد، بخش‌هایی از آن را نيز مورد اشاره قرار خواهم داد. در اين دو روز به چند منبع سرزدم و يادداشت‌هايی برداشتم و ساختمان نوشته را در ذهنم پی ريختم. مانده است حس و فرصت نوشتن. اگر اين فرصت پيش آمد و هنوز انگيزه‌ی کار در من قوی مانده بود، آنرا تقديم‌تان خواهم کرد.

* هفت سمبل گناه عبارتند از: شکم پرستیGluttony، کاهلی Sloth، تکبّر Pride، شهوت Lust، رشک Envy، آز Greed و خشم Anger. در اين بين عدد اساطيری يا به عبارتی مقدسِ "هفت" نيز بسی جای توجه دارد.