دوشنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۸۳

ايدئولوگ حکومت اسلامی که بود؟

بعضی‌ها معتقدند که مبتکر حکومت اسلامی آيت‌الله خمينی بود، بعضی می‌گويند بنی‌صدر و بعضی می‌گويند دکتر شريعتی بود. مانوک خدابخشيان هم می‌گويد نوّاب صفوی بود، چه او نخستين کسی بود که اين تز را روی کاغذ آورد.[1] امّا به‌راستی چه کسی اوّل بار اين نظريه را مطرح کرد؟ از من بپرسيد می‌گويم: هيچ‌کس!
اگر قرار بر مطرح‌کردن اين تز باشد، بسيار پيش‌تر از نواب، در اوان مشروطه سيّد جمال‌الدّين اسدآبادی تلاش کرد نظام اسلامی را عبارت‌بندی کند. به‌واقع شيعه مکتبی‌ست ماهيتاً سياسی و در پی قدرت‌گيری.[2] شيعه به‌عنوان "اپوزيسيون" پا به عرصه‌ی تاريخ گذاشت، نه راهنمای معنوی مردم. کاربردش نيز تاکنون همواره سياسی بوده نه معنوی[3] و هر جا عرصه را از سوی نيرويی ديگر بر خود تنگ ديده، بلافاصله در پی حذف‌اش برآمده است.[4] در سرتاسر دوران قاجارها، با چنان دخالتی از شيعه در حکومت مواجهيم، که شاهديم شاهان "اسلام‌پناه" بدون استخاره يا فتوای آيات عظام حتا آب نمی‌خورند![5] در واقع، زمينه‌ی ظهور حکومتی شيعی -به خاطر سابقه‌ی عجين‌بودن شيعه در حکومت- از سال‌ها پيش در ايران مهيّا بود، فقط "ابر و باد و مه و خورشيد و فلک" تا قبل از سال 57 دست‌به‌دست هم نداده بودند!
پس باورکنيم: دست‌انداختن مستقيم شيعه بر حکومت نوظهور نبوده و سابقه‌ای به درازای تاريخ شيعه دارد.

توضيحات:

1- بد نيست بدانيم: نواب صفوی و آيت‌الله خمينی هر دو از نزديکان اخوان‌المسلمين بودند.
2- خود دکترشريعتی در شيعه يک حزب تمام پايه‌های ايدئولوژيک شيعه را به روشنی نشان می‌دهد. برای آگاهی از سير تحوّل سياسی و دخالت شيعه در حکومت، خواندن اثر جانمايه‌دار مهدی قاسمی، شيعی‌گری و ترقی‌خواهی (چاپ اوّل 1999، نشر پاژن، مريلند) را پيشنهاد می‌کنم.
3- بهترين نمونه: در دست شاه اسماعيل صفوی بر عليه خلافت عثمانی. در کل، علمای اعلام هميشه يا در کنار قدرت بوده‌اند (اکثراً)، و يا در مقام اپوزيسيون.
4- مثل قتل عام بابيان به تحريک ملايان، به دست اميرکبير. برای آگاهی بيشتر: رگ تاگ، دلارام مشهوری، چاپ چهارم، پاريس، بهار 1381، نشر خاوران.
5- جنگ با روس به فتوای مراجع تقليد وقت و شکست مفتضحانه و عقد قراردادهای ننگين ترکمانچای و گلستان بيادآوردنی است. ضمناً بد نيست به معنی و کاربرد واژه‌ی "مرجع تقليد" بيش‌تر دقّت شود!