زندگی بد است، مرگ خوب است!
نقد ابراهيم نبوی بر دکتر شريعتی قابل تأمل است و نشاندهندهی شجاعت اخلاقی وی، هر چند که از قلم يکی از "آسيبديدگان" شريعتیسم باشد. سرخوردگی و ندامت ناشی از اين آسيبديدگی البته باعث میشود که باز نبوی شريعتی را به صورت متفکری بکر و "انديشهای مستقل" ارزيابی کند و نتواند بستری که امثال شريعتی در آن روييدهاند را ببيند.
شريعتی متفکّری دارای انديشهای مستقل نبود، بلکه فردی تهييج کننده و غوغاسالار، و محصول بخشی از تاريخ و بستری مشخص بود. در دورهی شريعتی(و کمی پيش تر)، موج انقلابیگری در اقصانقاط جهان بهراه افتاد که توسط اکثر دولتها خاموش شد؛ در ايران خاموش نشد و به انقلاب کشيد. آن هنگام که دکتر احمد فرديد "بازگشت به خويشتنِ خويش" و "رفتن بهسوی سرچشمه" [اسلام شيعی] را به ميان آورد، آل احمد آنرا در هيئت ضديّت با غرب گسترش داد و سپس شريعتی به صورت ايدئولوژی سرخاش در آورد. ما نمیتوانيم آل احمد يا فرديد را هم روشنفکرانی مذهبی بشماريم، هر چند آنان با شريعتی در مرگپرستی و خشونت و ضديّت با تمدّن توافق نظر داشتند. چرا راه دور برويم: اميرپرويز پويانِ مارکسيست -تئوريسين بنام فدائیان- در اثر خود رد تئوری بقا يا بيژن جزنی رهبرشان در چگونه مبارزه مسلحانه تودهای میشود -بی کم و کاست- همسانِ تز شهادتطلبی شريعتی را القا میکنند. پس میبينيم که "بستری وجود داشته، و از اين بستر، ذهنيّتهای مشابهی با اعتقاداتی هر چند گوناگون سربرآوردهاند". بازشناسی بستر رويش مشی مسلحانه را سرفرصت در نوشتارهايی پی خواهيم گرفت، به هر روی هماينک اينها را نوشتم که کاسه کوزهها را فقط بر سر شريعتی نشکنيم (البته از نقد او با جديّت دفاع میکنم)، بلکه برويم و "انديشهی راهنما"ی شريعتیها را بشناسيم (همان انديشهای که امروز هم وجود دارد) و "اصل و سرچشمه" را نقد کنيم.
در همين رابطه، از همان قلم:
"عوامل استبداد و ارتجاع را افشا کنيم": [+]
"دکتر علی شريعتی، معلّم شهيد ما": [+]
شريعتی متفکّری دارای انديشهای مستقل نبود، بلکه فردی تهييج کننده و غوغاسالار، و محصول بخشی از تاريخ و بستری مشخص بود. در دورهی شريعتی(و کمی پيش تر)، موج انقلابیگری در اقصانقاط جهان بهراه افتاد که توسط اکثر دولتها خاموش شد؛ در ايران خاموش نشد و به انقلاب کشيد. آن هنگام که دکتر احمد فرديد "بازگشت به خويشتنِ خويش" و "رفتن بهسوی سرچشمه" [اسلام شيعی] را به ميان آورد، آل احمد آنرا در هيئت ضديّت با غرب گسترش داد و سپس شريعتی به صورت ايدئولوژی سرخاش در آورد. ما نمیتوانيم آل احمد يا فرديد را هم روشنفکرانی مذهبی بشماريم، هر چند آنان با شريعتی در مرگپرستی و خشونت و ضديّت با تمدّن توافق نظر داشتند. چرا راه دور برويم: اميرپرويز پويانِ مارکسيست -تئوريسين بنام فدائیان- در اثر خود رد تئوری بقا يا بيژن جزنی رهبرشان در چگونه مبارزه مسلحانه تودهای میشود -بی کم و کاست- همسانِ تز شهادتطلبی شريعتی را القا میکنند. پس میبينيم که "بستری وجود داشته، و از اين بستر، ذهنيّتهای مشابهی با اعتقاداتی هر چند گوناگون سربرآوردهاند". بازشناسی بستر رويش مشی مسلحانه را سرفرصت در نوشتارهايی پی خواهيم گرفت، به هر روی هماينک اينها را نوشتم که کاسه کوزهها را فقط بر سر شريعتی نشکنيم (البته از نقد او با جديّت دفاع میکنم)، بلکه برويم و "انديشهی راهنما"ی شريعتیها را بشناسيم (همان انديشهای که امروز هم وجود دارد) و "اصل و سرچشمه" را نقد کنيم.
در همين رابطه، از همان قلم:
برچسبها: Historical Criticism



>>> صفحهی اصلی