نقش هاليوود در سياست آمريکا و جهان
May the lights in The Land of Plenty
Shine on the truth some day
Leonard Cohen*
امشب در "ساعت صفر"، مانوک خدابخشيان -گذرا- به موضوعی اشاره کرد که مدّتها، و بلکه سالها ذهن من را به خود مشغول کرده بود: "نقش هاليوود در سيستم آمريکا". مجموعهای که به نام هاليوود میشناسيم، برخلاف آنچه که بسياری فکر میکنند، تنها مرکزی برای توليد سرگرمی نيست بلکه دستگاهیست در خدمت سيستم سرمايهداری برای "واقعيّتسازی". آنچه که در هاليوود ساخته میشود، در آينده تحقق میيابد. بهقول ايرج رحمانی در "اتفاق": «مینويسم تا اتفاق بیافتد!» هاليوود با توليدات خود ابتدا ذهنيّت جامعه برای تغيير را آماده میکند و سپس "سيستم دموکراتيک" آنچه را که میخواهد از دهان شهروندان میشنود! به واقع، هاليوود ذهنيّت میسازد و جادّهصافکن اتفاقات آينده میشود.
کسانی که در آمريکای شمالی زندگی میکنند، با کمی دقّت در سياست و ارکان جامعه -و حتا در فضای خانوادهها- در میيابند که همهی ما در فيلمی هاليوودی در حال ايفای نقشمان هستيم! بههمين خاطر است که رونالد ريگان از هنرپيشگی و جرج بوش از سيبزمينیکاری سر از کاخ سفيد در میآورند!
"سيستم" مسائل را چنان برنامهريزی کرده که کمترين نيازی به هدايت ندارند و دقيقآ به همان صورتی که بايد به پيش میروند. در اينجا نشستن پشت ميز و توطئهچينی تنها قصههای فکاهی را میماند؛ نيازی به توطئه نيست، نيازی به نقشه کشيدن نيست، سيستم با سرعت و دقّت و بهطور خودکار، بدون خطا در حال پيشروی است. خود سيستمگردانان هم اگر لحظهای از وظايف خويش عدول کنند، حذف خواهند بود. دشمنان نيز در "سيستم" نقش ويژهی خودشان را دارند، مهاجران قانونی و غيرقانونی و بزهکاران و ... هم. اگر نوآم چامسکی چنين دستگاه را نقد میکند، دستگاه نيازمند شنيدن اين نقد است. در "سيستم"، همهی نقشها "لازم" هستند.
من از "سيستم" انتقاد نمیکنم؛ فقط آنچه در اطرافم میگذرد را نقل میکنم. شايد اينگونه زيستن برای ما انسانها بهتر باشد؟
پینوشت:
بر روی پروژهای آماری مدّتها انديشيدم و تحقيق کردم. مبحث مزبور، "علّت ازدياد سريع همجنسگرايان در تورنتو" بود. باب اينگونه بحثها را در کانادا نمیشود باز کرد، برای اينکه بلافاصله به "تبعيض" محکومت میکنند! من به وضوح میبينم که برای رشد صنايع، واردکردن بيش از حد نيروی کار از ديگر کشورها -که نود درصدشان مرد هستند- و نداشتن راه حل تشکيل خانواده برای انبوه مردان، آنان را خود بخود به همجنسگرايی میکشاند. شايد قضيه -به خصوص برای کسانی که در ايران هستند- به نظر مضحک بيايد، امّا واقعيّت دارد. عدم قابليّت جذب فرهنگها در يکديگر (آخر مگر انسان چقدر عمر میکند که بتواند به قالبی ديگر تغيير کند؟!) و فاصلهی زياد تعداد مردها از زنها، سيستم را بیالاجبار، به اين سمت سوق داده است.
اين طرح را با آمار مربوطه در همين وبلاگ خواهم نوشت.
* The Land of Plenty; Leonard Cohen: [+]
Shine on the truth some day
Leonard Cohen*
امشب در "ساعت صفر"، مانوک خدابخشيان -گذرا- به موضوعی اشاره کرد که مدّتها، و بلکه سالها ذهن من را به خود مشغول کرده بود: "نقش هاليوود در سيستم آمريکا". مجموعهای که به نام هاليوود میشناسيم، برخلاف آنچه که بسياری فکر میکنند، تنها مرکزی برای توليد سرگرمی نيست بلکه دستگاهیست در خدمت سيستم سرمايهداری برای "واقعيّتسازی". آنچه که در هاليوود ساخته میشود، در آينده تحقق میيابد. بهقول ايرج رحمانی در "اتفاق": «مینويسم تا اتفاق بیافتد!» هاليوود با توليدات خود ابتدا ذهنيّت جامعه برای تغيير را آماده میکند و سپس "سيستم دموکراتيک" آنچه را که میخواهد از دهان شهروندان میشنود! به واقع، هاليوود ذهنيّت میسازد و جادّهصافکن اتفاقات آينده میشود.
کسانی که در آمريکای شمالی زندگی میکنند، با کمی دقّت در سياست و ارکان جامعه -و حتا در فضای خانوادهها- در میيابند که همهی ما در فيلمی هاليوودی در حال ايفای نقشمان هستيم! بههمين خاطر است که رونالد ريگان از هنرپيشگی و جرج بوش از سيبزمينیکاری سر از کاخ سفيد در میآورند!
"سيستم" مسائل را چنان برنامهريزی کرده که کمترين نيازی به هدايت ندارند و دقيقآ به همان صورتی که بايد به پيش میروند. در اينجا نشستن پشت ميز و توطئهچينی تنها قصههای فکاهی را میماند؛ نيازی به توطئه نيست، نيازی به نقشه کشيدن نيست، سيستم با سرعت و دقّت و بهطور خودکار، بدون خطا در حال پيشروی است. خود سيستمگردانان هم اگر لحظهای از وظايف خويش عدول کنند، حذف خواهند بود. دشمنان نيز در "سيستم" نقش ويژهی خودشان را دارند، مهاجران قانونی و غيرقانونی و بزهکاران و ... هم. اگر نوآم چامسکی چنين دستگاه را نقد میکند، دستگاه نيازمند شنيدن اين نقد است. در "سيستم"، همهی نقشها "لازم" هستند.
من از "سيستم" انتقاد نمیکنم؛ فقط آنچه در اطرافم میگذرد را نقل میکنم. شايد اينگونه زيستن برای ما انسانها بهتر باشد؟
پینوشت:
بر روی پروژهای آماری مدّتها انديشيدم و تحقيق کردم. مبحث مزبور، "علّت ازدياد سريع همجنسگرايان در تورنتو" بود. باب اينگونه بحثها را در کانادا نمیشود باز کرد، برای اينکه بلافاصله به "تبعيض" محکومت میکنند! من به وضوح میبينم که برای رشد صنايع، واردکردن بيش از حد نيروی کار از ديگر کشورها -که نود درصدشان مرد هستند- و نداشتن راه حل تشکيل خانواده برای انبوه مردان، آنان را خود بخود به همجنسگرايی میکشاند. شايد قضيه -به خصوص برای کسانی که در ايران هستند- به نظر مضحک بيايد، امّا واقعيّت دارد. عدم قابليّت جذب فرهنگها در يکديگر (آخر مگر انسان چقدر عمر میکند که بتواند به قالبی ديگر تغيير کند؟!) و فاصلهی زياد تعداد مردها از زنها، سيستم را بیالاجبار، به اين سمت سوق داده است.
اين طرح را با آمار مربوطه در همين وبلاگ خواهم نوشت.
* The Land of Plenty; Leonard Cohen: [+]
برچسبها: Cultural Criticism



>>> صفحهی اصلی