یکشنبه، فروردین ۳۰، ۱۳۸۳

طايفه ترکان "گوسِفند سياه"؛ قراقويونلو

اشاره:
به قصد مقابله و ابطالِ پنداربافی پان‌ترکيست‌هايی که با تحريف آشکار تاريخ می‌خواهند "ترک‌تازی"هایِ خون‌فشان سلسله‌های ترک در ايران را تطهير کرده از آنان چهره‌ای ملّی به تصوير کشند، مختصر معرفی‌نامه‌هايی تقديم حضور خوانندگان می‌گردد تا خود سره را از ناسره بازشناسند.

"گوسِفند سياه‌ها" (قراقويونلو) برآمده از طوايف ترکمن و زردپوست آسيای ميانه بودند که چون اسلاف خود مغولان، به فلات ايران سرازير گشتند و در مدّت 64 سال (809 -873 ه = 1408 - 1472 م) بر بخش‌هايی از ايران حکم راندند. سرسلسله‌ی آنان فردی به نام "يوسف سياه" (قرايوسف پسر قرامحمّد) بود که پس از غلبه بر ميرانشاه تيموری و فرزندش سلطان ميرزا ابوبکر، متصرفات وی -از وان و اروميه و سلطانيه(30 کيلومتری جنوب شرقی زنجان) و قزوين، و بعدتر شروان و حوالی عراقِ عرب و بغداد- را ضميمه قلمرو خويش نموده، پايتخت خود را تبريز مقرر گردانيد. پس از شکست وی از شاهرخ تيموری و درگذشت‌اش (احتمالاً بر اثر سکته؛ 823 ه)، پسرش اسکندر به مصاف شاهرخ تيموری رفت (832 ه = 1431 م) که بر اثر خيانت برادرش ابوسعيد قراقويونلو شکست خورد و خلع يد شد. شاهرخ در زمستان 834 هجری، حکومت آذربايجان را به‌خاطر خوش خدمتی که از ابوسعيد ديده بود به وی سپرد، امّا اسکندر مدّتی بعد تجديد قوا کرد و اين‌بار با برادر خودش ابوسعيد وارد جنگ شد و او را کشت (835 ه = 1434 م). سه سال بعد باز شاهرخ به تبريز لشکر کشيد و اين‌بار، اسکندر به‌خاطر خيانت برادر ديگرش جهانشاه قراقويونلو، شکست‌ خورده متواری شد. اسکندر سال بعد(839 ه) به جنگ برادرش جهانشاه به تبريز بازگشت و پس از شکست، به نخجوان گريخت و در قلعه‌ی "انجق" به دست پسر خودش قباد کشته شد.
با قدرت‌گيری جهان‌شاهِ گوسِفند سياه (839 ه)، دور تازه‌ای از کشتار -بسيار فراگيرتر و خشن‌تر از پدر و برادرانش- آغاز گرديد به‌طوری که او پس از اندک زمانی، قلمرو خويش را تا کاشان و کرمان و حتا خليج فارس و مدّتی نيز هرات گسترانيد و خون ايرانيان بسياری را ريخت و باعث ويرانی‌های بسيار گشت. از آن‌جايی که تشنگی به خون و قدرت در ايل "گوسفند سياه‌ها" موروثی بود، پسران جهان‌شاه -حسن در تبريز و پيربوداق در بغداد- عَلم طغيان برافراشتند که به وسيله‌ی پدر به سختی سرکوب شده، محبوس گرديدند. پيش‌تر نيز برادر جهان‌شاه "اسپند" -والی بغداد- تحرکاتی در مخالفت با وی نشان داده بود (متوفی 848 ه بر اثر بيماری).
عاقبت، هنگامی که جهان‌شاه عازم تصرّف سرزمين "بکر" بود، به هنگام شکار، طی شبيخون "حسن دراز" (اوزون حسن؛ موسس سلسله آق‌قويونلو، متوفی 882 ه) کشته شد. پس از مرگ جهان‌شاه، پسرش بعد از بيست و پنج سال حبس در سياهچال پدرش، زمام امور را در دست گرفت، امّا بدليل بيماری روانی، پس از چندی کشمکش و قتل خانواده و بستگان و امرای خويش، به دست حسن بيک آق‌قويونلو کشته شد (873 ه = 1472 م) و بدين ترتيب سلسله‌ی گوسِفند سياه‌ها از هم پاشيد.
لازم به ذکر است که پس از ديلميان و زیاریان، گوسِفند سياه‌ها دوّمين سلسله‌ی رسمی شيعه در فلات ايران بودند که از اين جهت، صفويه را می‌توان ميراث‌دار آنان دانست.

برای اطلاعات تکميلی:
1- سفرنامهء ونيزيان در ايران ترجمه منوچهر اميری. تهران: خوارزمی، 1349.
2- کسروی، احمد. مشعشعيان. تهران: فردوس، 1378.