جمعه، فروردین ۲۸، ۱۳۸۳

سمت‌وسوی نقد و سنجشگری

نقدها را بود آيا که عياری گيرند...

  • اکثريّت انسان‌ها ابعاد مختلفی دارند. برای مثال، عبدالحسين نوشين هم يکی از اساتيد هنرهای دراماتيک بود (بُعد هنری) و هم از اعضای شاخص حزب توده (بُعد سياسی). بر اين اساس، ارزيابی کارنامه‌ی نوشين می‌تواند از دو زاويه‌ی کاملاً مجزا صورت گيرد. در بعضی از مواقع يکی از ابعاد فرد بر ديگر ابعادش سنگينی می‌کند. مثلآ دکتر شجاع‌الديّن شفا (استاد مسلّم تاريخ و ادب ايران) يا دکتر داريوش همايون (از پايه‌گذاران روزنامه‌نگاری نوين در ايران) هر چه هم از خود خلاقيّت نشان بدهند، باز همکاری‌شان با رژيم شاه بر آثارشان سايه می‌افکند و استقلال خلاقه را از آنان سلب می‌کند. البته باز ايرادی بر آن‌ها وارد نيست که در واقع ايراد از خود ماست که توان تميزدادن و تفکيک موضوعات را از هم نداريم و يکسونگریم.

  • گاهی فردی اصولاً "به خاطر نمايندگی جريانی" هويّت پيدا می‌کند. محمّد قوچانی از سوی بخشی از نظام حاکم "خلق می‌شود" تا معرّف "تفکر جوان" جامعه باشد. از آن‌جايی که او يک "نماد" است نه يک "تفکر مستقل"، برای ارزش‌يابی‌اش دستگاهی به نقد گرفته می‌شود که وی را به صورت نماد درآورده نه دست‌نوشته‌هايش. اگر کسی مثل آقای قوچانی بخواهد هويّتی مستقل بيابد و نان تفکر خودش را بخورد، بايستی از آن هويّتِ قراردادی فاصله بگيرد.

  • مسئله را بايستی با ظرافت ديد: نقد "هويّتی" با نقد "شخصيّتی" فرق دارد. در پهنه‌ی سنجشگری، نشان‌دادن خاستگاه‌ها و سرچشمه‌ی تفکر اهل قلم هر چه مفيد است، کندوکاو در ويژگی‌های شخصی‌شان منحرف‌کننده. اگر ريگی به کفش نداريم، برای‌مان چه فرقی می‌کند که ميشل فوکو همجنس‌گرا بوده است، يا آلبرت اينشتين يهودی؟ در عوض تمامی مردم دنيا مصرّاند که کانديدای رياست جمهوری کشورشان، مربّيان اخلاق و مذهب و در کل متصدّيان جايگاه‌های کليدی هيچگونه سابقه‌ی تخلّف نداشته باشند و زندگی خصوصی‌شان را به زير ذرّه‌بين می‌برند.

  • برای ارائه‌ی نقدی همه‌جانبه، بايستی بنيان‌های فکری نويسندگان را کشف کرد. بر هر نظريه‌پردازی، "تفکری غالب" حکمفرماست. می‌شود نوشته‌ای از کسی را انتخاب، و نکته‌به‌نکته نقد کرد، امّا از آن‌جا که انسان‌ها ابعادی گوناگون و گاه بسيار پيچيده (شايد متضاد) دارند، آن نوشته تنها برگی خواهد بود از کتاب وجودی آن شخصيت. در واقع بايستی ديد که چه "علل، اهداف و انگيزه‌هايی" باعث پديدآمدن آن کتاب شده‌اند. بدون کشف "بنيان فکری" و "تفکر غالب"، دست‌يابی به کارنامه‌ی يک انديشه‌ورز ناممکن است. از همین رو:

  • این‌که می‌گویند "حرف را بشنو و کاری نداشته باش چه کسی گفته" نگرشی عملاً باطل است. اگر این‌گونه بود، چه فرق می‌توانست بین آدولف هیتلر با مصلحان اجتماعی که همگی داعیه‌دار خدمت و سعادت بشر هستند باشد؟

  • حربه‌ی رايج در بعضی از مجامع و جوامع البته، سنگين کردن بُعد تاريک افراد به قصد بی‌اعتبار کردن بُعد روشن آنان است. عکس‌اش نيز صادق است.

    پی‌نوشت:
    سه برنامه را پی خواهم گرفت: نخست، پاسخی به دوست ارجمندم ايرج ارجمند راد و خوانندگان بحث مربوطه بدهکارم که در اوّلين فرصت تقديم خواهد شد. سپس قصد دارم خلاصه‌ای از تاريخ سلسله‌های ترک در ايران را ارائه دهم تا پاسخی باشد به تحريف‌های پان‌ترکيست‌ها. در آخر، سلسله نوشتارهايی را پيرامون رويدادهای تاريخی مربوط به رژيم شاه ارائه خواهم کرد که شماری‌شان واگويه‌ و تفسیر گفتارهای علی‌حیدر شهبازی* هستند.

    * علی‌حیدر شهبازی، درجه‌دار گارد و از محافظین شاه بود که با او از ایران خارج شد و پس از مرگ شاه، با دفتر سلطنت درافتاد و دوکتاب در افشاگری درونی دفتر پهلوی به نگارش درآورد. وی چند روز پیش درگذشت.