سقوط روزنامهنگاری!
اگر میخواهيد سقوط روزنامهنگاری در ايران را نظارهگر باشيد، حتماً سری به روزنامهی شرق -بهويژه به سرمقالههای آقای محمّد قوچانی- بزنيد. اگر قرار باشد برای آسمان به ريسمان بافتن و فرافِکنی به کسی جايزهای بدهند، بیشک کسی را يارای رقابت با ايشان نتواند بود! برای نمونه، سرمقالهی شمارهی 160 شرق را بخوانيد و خود همچون من، از سطحینگری آقای قوچانی، آنجا که سير ورود روشنفکری (يا به ظن ايشان «غربزدگی، سمپاتی به فرانسه، ...») را شرح میدهند، حيران شويد.
از سرمقالههای شرق اسفناکتر، بخشهای انديشه و ادبياتاش است. کسی اگر از رويدادها و تحوّلات ادبی جهان معاصر مطلع باشد، هنگامی که دفترِ هنر شرق را میگشايد تصور میکند که به آرشيو دههی شصت نشريهای وارد شده است! فضاها، شخصيّتها و حتا واژگان کاربردی نويسندگان اکثراً در سی-چهلسال پيش سير میکند؛ گابريل گارسيا مارکز نوگراترين نويسندهاش است و ژان پل سارتر و آنتونيو گرامشی، مطرحترين متفکرانش ... در سرزمينی که روزنامهنگاران خلاق و مستقل در سياهچالهايش میپوسند، تعدادی خانهنشين میشوند و دگراندیشانی چون فرج سرکوهی در غربتاش تحليل میروند...، حاشيهنويسان کممايهای ميداندار انديشه و ادباش میشوند. به واقع فرسايش نخبگان، امکان رويش آنهاست.
...
شوربختانه اين قاعدهی ايران امروز است. با ارتقای توقعهامان، بشکنيم اين "قاعده" را.
از سرمقالههای شرق اسفناکتر، بخشهای انديشه و ادبياتاش است. کسی اگر از رويدادها و تحوّلات ادبی جهان معاصر مطلع باشد، هنگامی که دفترِ هنر شرق را میگشايد تصور میکند که به آرشيو دههی شصت نشريهای وارد شده است! فضاها، شخصيّتها و حتا واژگان کاربردی نويسندگان اکثراً در سی-چهلسال پيش سير میکند؛ گابريل گارسيا مارکز نوگراترين نويسندهاش است و ژان پل سارتر و آنتونيو گرامشی، مطرحترين متفکرانش ... در سرزمينی که روزنامهنگاران خلاق و مستقل در سياهچالهايش میپوسند، تعدادی خانهنشين میشوند و دگراندیشانی چون فرج سرکوهی در غربتاش تحليل میروند...، حاشيهنويسان کممايهای ميداندار انديشه و ادباش میشوند. به واقع فرسايش نخبگان، امکان رويش آنهاست.
...
شوربختانه اين قاعدهی ايران امروز است. با ارتقای توقعهامان، بشکنيم اين "قاعده" را.
برچسبها: Cultural Criticism



>>> صفحهی اصلی