برای آگاهی پانترکيستها!
تركی، صفتِ وفای ما نيست
تركانه سخن، سزای ما نيست
نظامی
در صفحهی پيغامهای يادداشت پيشين، شخصی به نام آقای مهران بهاری مسائلی را بيان کردهاند که نامی جز "تحريف تاريخ" بر آن نتوان نهاد! جهت اطلاع همفکران ايشان و آگاهیرسانی به کسانی که ممکن است بر اثر تحريفات و تحريکات شووينيستی، نژادپرستانه و نوستالژيک اينگونه افراد به باوری دور از واقع برسند، لازم است به چند نکته اشاره شود:
آنچه که از پيغام ايشان بر میآيد، بیسررشتهگی از تبارشناسی و از فرهنگ و ادب ايران است که دقيقاً به هدف کتمان همين خلـأ، زبان به پلشتی و درشتی آلودهاند. پيشنهاد میشود که ايشان به مانند اساتيد خود آقايان رضا براهنی، زهتابی و هيئت "گوش بسته و دهان باز" به جدل نپردازند و اندکی نيز در آنچه که "واقعيّتهای تاريخی" نام دارد تأمل کنند.
فهرستی مختصر از واقعيّتهای تاريخی:
1- نسيمی، خاقانی، مولانا و نظامی جملگی ايرانی و فارس بودهاند. برای درک اين واقعيّت کافی است که به "فرهنگ واژگان" اشعار اين بزرگان نظری -حتا نه چندان کارشناسانه- بیافکنيم تا مثلآ متوجه شويم "اشعار مولوی و نظامی گنجوی خود دايرةالمعارفی از واژگان و اسامی اصيل پارسی و خالی از اسامی ترکی هستند".
2- زبان فارسی به ظن جناب بهاری «به ناحق» زبان ايرانيان نبوده، بلکه زبان جاری و فراگير و کهن اين ديار که ايراناش خوانند بوده است. به واقع نه تنها برای فارسیگويی زوری در کار نبوده، بلکه برای خفهکردن اين زبان در درازنای تاريخ 1400ی گذشته، تلاشها صورت گرفته است. برای درک اين واقعيّت تاريخی، خوانندگان را اشارت میدهم به هويّت حکومتهای گوناگون در 1400 سال گذشته: از کل اين 1400 سال، ايران تنها مدّتی کمتر از 200 سال توسط حکّام ايرانی اداره شده است؛ بقيهاش تحت سيطرهی ترک و عرب بوده است. فقط ترکها -غزنوی، غُزّ، مغولان، ایل خانيان، تيموری، سلجوقی، آغ قويونلو، قراقوينلو، قراختايی، افشاری، صفوی، قاجار- نزديک به نهصدسال در ايران "ترکتازی" کردهاند! بر اساس پژوهشهای دکتر علی ميرفطروس، نتيجهی تسخير بيابانگردان و گوسفندچرانان ترک[1]، گسستن مناسبات شهری و نظام شهرنشينی در ايران بوده است بهطوری که تا مردم جانی میگرفتهاند، ايل و طايفهی خونريز جديدی از گرد راه میرسيده است! بر همين پايه بود که به هنگام خونريزی "غُزّها" در خراسان انوری چنين سرود:
بر سمرقند اگر بگذری ای باد سحر........ نامهء اهل خراسان به برِ خاقان بر
نامه ای مطلع آن، رنج تن و آفت جان......نامهای مقطع آن، درد دل و خون جگر
3- برخلاف تحريف آقای بهاری، هر چهار شاعر نامبرده(خاقانی، مولوی، نظامی، نسيمی) در زمان حکّام ترک میزيستهاند، به همين خاطر کمترين اجباری در "پارسیگويی" آنان وجود نداشته است. در اينجا بايسته است تأکيد شود: در واقع "ستم ملّی" متوجه پارسیگويان بوده نه بیالعکس، و میشود اينطور نتيجه گرفت که اين سخنسرايان برای اعتراض به استيلای متجاوزان ترک، پارسیگويی را همچون "ابزار مقاومت و مبارزه" و "سپر حفظ هويّت ملّی" خويش بهکار میبردهاند، همانگونه که فردوسی بزرگ "سیسال رنج برد" تا اساطير و فرهنگ و زبان ايرانی را از گزند تجاوز محمود غزنوی "اسلام پناه" برهاند.
4- اگر ترکی آذری زبان باستان آذربايجان و آران بوده، چرا هيچ سند، سنگنبشته و حتا برگی کاغذ با قدمتی بيش از پانصدسال که مويّد اين ادعا باشد در دست نيست؟! چرا هرچه در آن خطه نوشته و سروده شده به فارسی است؟ حتا مناسبات ديوانی دربار خود ترکان نيز به فارسی بوده است. به همين خاطر:
5- به واسطهی الکنی، رشدنيافتگی و فقدان سابقه کتابتِ زبان ترکی، نه تنها در دربار حکمرانان ترک در ايران، بلکه در خليفهگریهای عثمانی نيز -تا قرن شانزدهم ميلادی- زبان پارسی از منزلتی ديوانی برخوردار بود بهطوری که پس از شکست بيزانس توسط سلطان محمّد دوّم عثمانی، او در کاخ متروک بيزانس اين قطعه شعر پارسی را بر زبان آورد:
بومِ نوبت میزند بر طارم افراسياب
پرده داری میكند در قصر قيصر، عنكبوت[2]
پس، بهخاطر پهناوری، ظرفيت و توانايی ويژهی زبان پارسی، نه تنها مردم ايران، بلکه حکمرانان عرب و ترک نيز برای رسيدگی به امور ديوانی خود بدان توسل میجستهاند.[3]
6- اسکان قبايل گلهدار ترک در ايران -و بهويژه در مراتع سرسبز آذربايجان- از قرن دوازدهم (اواسط ششم هجری) به اينسو شروع شد. پس از آن، در راستای حکمرانی ترکان بر ايران، اين زبان در نواحی آذربايجان و مناطقی که مورد نسل کُشی قوای ترک قرار گرفته بودند (بخشهايی از استان فارس، بخشهايی از خراسان، ترکمن صحرا توسط ترکمانان، نواحی ساوه و اراک، حدود کرمان، شهرکُرد فعلی،...) رواج يافت.
7- اکنون پرسيدنیست: در قرن دوّم هجری که وسايل ارتباطی به اسب و شتر خلاصه میشده، چگونه ممکن بوده که در تاجيکستان فعلی و دو هزار کيلومتر آنطرفترش در دشت مَرغاب و تخت جمشيد، و در سمت غرب شوش، و در شمال آران، در سرزمينهايی که حتا دولتهای محلی گوناگونی داشتهاند، مردم به فارسی سخن میگفته و مینوشتهاند؟ لابد بر اثر فشار و ستم ملّی فارسها؟!
پيرامون اين مبحث گفتنی بسيار است که به فرصتهای آتی موکولاش میکنيم.
توضيحات:
1- برای آشنايی با ريشهی ايلی و گوسفندچران سلسلههای ترک، يکی از راهها -و شايد سادهترينش- اين است که به معنای نام آنها نظری داشته باشيم. مثلآ "آغقويونلوها" به معنی "گوسفند سفيدها" و "قراقوينلوها" به معنی "گوسفند سياهها" است!
2- نوائی، عبدالحسين. ايران و جهان از مغول تا قاجار. ١٣٦٤، ص ٥٥٨.(به نقل از دکتر علی ميرفطروس)
3- نياز به زبانی کارآمد چنان بوده که حتا سلاطين غزنوی و صفوی و قاجار -که ترکتبار بودند- نيز به اجبارِ آموختن پارسی تن دادند!
آثاری روشنگر در همين زمينه:
1- دو بخش از "گفتگوها"ی دکتر علی ميرفطروس(ايرانيان همواره در زير يک سقف تاريخی-فرهنگی زندگی کردهاند / تاريخ ايران، تاريخ "ايل"هاست نه تاريخ "آل"ها)
2- ميرفطروس، علی. عمادالدّين نسيمی، شاعر و متفکّر حروفی(بخشی از رسالهی دکترا، 1993). چاپ دوّم. آلمان، اسن: نشر نيما، 1999.
3- تاريخ افسانهای يا افسانههای تاريخی!: [+]
4- خسروشاهی، رضا. شعر و ادب فارسی در آسيای صغير. تهران: دانشسرای عالی، 1350.
5- مشکور، محمّدجواد. تاريخ تبريز تا پايان قرن نهم هجری. انتشارات آثار ملّی، 1352.
6- نوائی، عبدالحسين. ايران و جهان از مغول تا قاجار. انتشارات هما، 1364.
7- صفا، ذبيحالله. تاريخ ادبيات ايران(جلد يکم تا چهارم). انتشارات فردوسی، 1363
8- اقبال آشتيانی، عبّاس. تاريخ مغول. تهران: اميرکبير، 1341.
منابع کلاسيک:
1- جوينی، عطاء ملک. تاريخ جهانگشا(3 جلد). انتشارات بامداد.
2- اسکندربيک منشی. عالم آرای عباسی(دو جلد). تهران: انتشارات اميرکبير، 1350.
3- سمرقندی، دولتشاه. تذکرةالشعراء. کلاله خاور، 1338.
4- طوسی، خواجه نظامالملک. سياستنامه. تهران: انتشارات جيبی، 1364.
تركانه سخن، سزای ما نيست
نظامی
در صفحهی پيغامهای يادداشت پيشين، شخصی به نام آقای مهران بهاری مسائلی را بيان کردهاند که نامی جز "تحريف تاريخ" بر آن نتوان نهاد! جهت اطلاع همفکران ايشان و آگاهیرسانی به کسانی که ممکن است بر اثر تحريفات و تحريکات شووينيستی، نژادپرستانه و نوستالژيک اينگونه افراد به باوری دور از واقع برسند، لازم است به چند نکته اشاره شود:
آنچه که از پيغام ايشان بر میآيد، بیسررشتهگی از تبارشناسی و از فرهنگ و ادب ايران است که دقيقاً به هدف کتمان همين خلـأ، زبان به پلشتی و درشتی آلودهاند. پيشنهاد میشود که ايشان به مانند اساتيد خود آقايان رضا براهنی، زهتابی و هيئت "گوش بسته و دهان باز" به جدل نپردازند و اندکی نيز در آنچه که "واقعيّتهای تاريخی" نام دارد تأمل کنند.
فهرستی مختصر از واقعيّتهای تاريخی:
1- نسيمی، خاقانی، مولانا و نظامی جملگی ايرانی و فارس بودهاند. برای درک اين واقعيّت کافی است که به "فرهنگ واژگان" اشعار اين بزرگان نظری -حتا نه چندان کارشناسانه- بیافکنيم تا مثلآ متوجه شويم "اشعار مولوی و نظامی گنجوی خود دايرةالمعارفی از واژگان و اسامی اصيل پارسی و خالی از اسامی ترکی هستند".
2- زبان فارسی به ظن جناب بهاری «به ناحق» زبان ايرانيان نبوده، بلکه زبان جاری و فراگير و کهن اين ديار که ايراناش خوانند بوده است. به واقع نه تنها برای فارسیگويی زوری در کار نبوده، بلکه برای خفهکردن اين زبان در درازنای تاريخ 1400ی گذشته، تلاشها صورت گرفته است. برای درک اين واقعيّت تاريخی، خوانندگان را اشارت میدهم به هويّت حکومتهای گوناگون در 1400 سال گذشته: از کل اين 1400 سال، ايران تنها مدّتی کمتر از 200 سال توسط حکّام ايرانی اداره شده است؛ بقيهاش تحت سيطرهی ترک و عرب بوده است. فقط ترکها -غزنوی، غُزّ، مغولان، ایل خانيان، تيموری، سلجوقی، آغ قويونلو، قراقوينلو، قراختايی، افشاری، صفوی، قاجار- نزديک به نهصدسال در ايران "ترکتازی" کردهاند! بر اساس پژوهشهای دکتر علی ميرفطروس، نتيجهی تسخير بيابانگردان و گوسفندچرانان ترک[1]، گسستن مناسبات شهری و نظام شهرنشينی در ايران بوده است بهطوری که تا مردم جانی میگرفتهاند، ايل و طايفهی خونريز جديدی از گرد راه میرسيده است! بر همين پايه بود که به هنگام خونريزی "غُزّها" در خراسان انوری چنين سرود:
بر سمرقند اگر بگذری ای باد سحر........ نامهء اهل خراسان به برِ خاقان بر
نامه ای مطلع آن، رنج تن و آفت جان......نامهای مقطع آن، درد دل و خون جگر
3- برخلاف تحريف آقای بهاری، هر چهار شاعر نامبرده(خاقانی، مولوی، نظامی، نسيمی) در زمان حکّام ترک میزيستهاند، به همين خاطر کمترين اجباری در "پارسیگويی" آنان وجود نداشته است. در اينجا بايسته است تأکيد شود: در واقع "ستم ملّی" متوجه پارسیگويان بوده نه بیالعکس، و میشود اينطور نتيجه گرفت که اين سخنسرايان برای اعتراض به استيلای متجاوزان ترک، پارسیگويی را همچون "ابزار مقاومت و مبارزه" و "سپر حفظ هويّت ملّی" خويش بهکار میبردهاند، همانگونه که فردوسی بزرگ "سیسال رنج برد" تا اساطير و فرهنگ و زبان ايرانی را از گزند تجاوز محمود غزنوی "اسلام پناه" برهاند.
4- اگر ترکی آذری زبان باستان آذربايجان و آران بوده، چرا هيچ سند، سنگنبشته و حتا برگی کاغذ با قدمتی بيش از پانصدسال که مويّد اين ادعا باشد در دست نيست؟! چرا هرچه در آن خطه نوشته و سروده شده به فارسی است؟ حتا مناسبات ديوانی دربار خود ترکان نيز به فارسی بوده است. به همين خاطر:
5- به واسطهی الکنی، رشدنيافتگی و فقدان سابقه کتابتِ زبان ترکی، نه تنها در دربار حکمرانان ترک در ايران، بلکه در خليفهگریهای عثمانی نيز -تا قرن شانزدهم ميلادی- زبان پارسی از منزلتی ديوانی برخوردار بود بهطوری که پس از شکست بيزانس توسط سلطان محمّد دوّم عثمانی، او در کاخ متروک بيزانس اين قطعه شعر پارسی را بر زبان آورد:
بومِ نوبت میزند بر طارم افراسياب
پرده داری میكند در قصر قيصر، عنكبوت[2]
پس، بهخاطر پهناوری، ظرفيت و توانايی ويژهی زبان پارسی، نه تنها مردم ايران، بلکه حکمرانان عرب و ترک نيز برای رسيدگی به امور ديوانی خود بدان توسل میجستهاند.[3]
6- اسکان قبايل گلهدار ترک در ايران -و بهويژه در مراتع سرسبز آذربايجان- از قرن دوازدهم (اواسط ششم هجری) به اينسو شروع شد. پس از آن، در راستای حکمرانی ترکان بر ايران، اين زبان در نواحی آذربايجان و مناطقی که مورد نسل کُشی قوای ترک قرار گرفته بودند (بخشهايی از استان فارس، بخشهايی از خراسان، ترکمن صحرا توسط ترکمانان، نواحی ساوه و اراک، حدود کرمان، شهرکُرد فعلی،...) رواج يافت.
7- اکنون پرسيدنیست: در قرن دوّم هجری که وسايل ارتباطی به اسب و شتر خلاصه میشده، چگونه ممکن بوده که در تاجيکستان فعلی و دو هزار کيلومتر آنطرفترش در دشت مَرغاب و تخت جمشيد، و در سمت غرب شوش، و در شمال آران، در سرزمينهايی که حتا دولتهای محلی گوناگونی داشتهاند، مردم به فارسی سخن میگفته و مینوشتهاند؟ لابد بر اثر فشار و ستم ملّی فارسها؟!
پيرامون اين مبحث گفتنی بسيار است که به فرصتهای آتی موکولاش میکنيم.
توضيحات:
1- برای آشنايی با ريشهی ايلی و گوسفندچران سلسلههای ترک، يکی از راهها -و شايد سادهترينش- اين است که به معنای نام آنها نظری داشته باشيم. مثلآ "آغقويونلوها" به معنی "گوسفند سفيدها" و "قراقوينلوها" به معنی "گوسفند سياهها" است!
2- نوائی، عبدالحسين. ايران و جهان از مغول تا قاجار. ١٣٦٤، ص ٥٥٨.(به نقل از دکتر علی ميرفطروس)
3- نياز به زبانی کارآمد چنان بوده که حتا سلاطين غزنوی و صفوی و قاجار -که ترکتبار بودند- نيز به اجبارِ آموختن پارسی تن دادند!
آثاری روشنگر در همين زمينه:
1- دو بخش از "گفتگوها"ی دکتر علی ميرفطروس(ايرانيان همواره در زير يک سقف تاريخی-فرهنگی زندگی کردهاند / تاريخ ايران، تاريخ "ايل"هاست نه تاريخ "آل"ها)
2- ميرفطروس، علی. عمادالدّين نسيمی، شاعر و متفکّر حروفی(بخشی از رسالهی دکترا، 1993). چاپ دوّم. آلمان، اسن: نشر نيما، 1999.
3- تاريخ افسانهای يا افسانههای تاريخی!: [+]
4- خسروشاهی، رضا. شعر و ادب فارسی در آسيای صغير. تهران: دانشسرای عالی، 1350.
5- مشکور، محمّدجواد. تاريخ تبريز تا پايان قرن نهم هجری. انتشارات آثار ملّی، 1352.
6- نوائی، عبدالحسين. ايران و جهان از مغول تا قاجار. انتشارات هما، 1364.
7- صفا، ذبيحالله. تاريخ ادبيات ايران(جلد يکم تا چهارم). انتشارات فردوسی، 1363
8- اقبال آشتيانی، عبّاس. تاريخ مغول. تهران: اميرکبير، 1341.
منابع کلاسيک:
1- جوينی، عطاء ملک. تاريخ جهانگشا(3 جلد). انتشارات بامداد.
2- اسکندربيک منشی. عالم آرای عباسی(دو جلد). تهران: انتشارات اميرکبير، 1350.
3- سمرقندی، دولتشاه. تذکرةالشعراء. کلاله خاور، 1338.
4- طوسی، خواجه نظامالملک. سياستنامه. تهران: انتشارات جيبی، 1364.
برچسبها: Historical Criticism



>>> صفحهی اصلی